خبرهاصفحه اصلی

خوشبختی های کوچک؛ بدبختی های بزرگ

«تروما» نمایشی به کارگردانی افسانه ماهیان است که در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفته.
به گزارش هنرانه، به نقل از بانی فیلم ، حقیقت این است که بیش از آنکه ارزش هنری این نمایش برایم حائز اهمیت باشد، محتوا و پیام آن تکان دهنده و کوبنده است.
«تروما» درباره آدم هایی است که اصطلاحاً معلول نامیده می شوند؛ این نمایش آمال و آرزوهای آن ها را به تصویر می کشد و بر بسیاری از محالاتِ زندگی آنان که به واسطه همین معلولیت و البته بیشتر به واسطه نگاه نه چندان مثبت و منصفانه اعضای جامعه به آن ها و توانایی هایشان می شود، تأکید می کند. شخصیت های این نمایش همان طور که در آغاز بیشترِ دیالوگ هایشان ابراز می کنند، «دلشان می خواهد» بسیاری از کارهای عادی و روزمره را انجام دهند، اما نمی توانند و همین به مخاطب نمایش تلنگر می زند و او را متوجه می کند که با همه داشته های از نظر خودش محدود، چقدر خوشبخت است!
اما آن چه به نمایش ضربه بزرگی وارد می کند، فقدان جذابیت های دراماتیک در متن آن است. درواقع متن نمایشنامه «تروما» بیش از آن که قابلیت نمایشی داشته باشد، یک متن ادبی درخشان است که می تواند مخاطب را به اندیشه فرو برد و البته به همان میزان هم خسته کننده باشد، چرا که در تمام طول اثر به جز رکاب زدن، اکت چندانی از بازیگران نمی بینیم و در واقع کاراکترها بیش از آن که به کشمکش با یکدیگر بپردازند، به کشمکش درونی با خود مشغول اند و شیوه مونولوگ گویی های طولانی شان شاید مهر تاییدی بر قابلیت های نقش آفرینی و مهارت شان در اجرای نقش هایشان بزند، اما عملاً مخاطب را خسته می کند و فاقد جذابیت است.
همچنین در متن اثر، نوعی فقدان انسجام و یکپارچگی دیده می شود؛ به نحوی که حتی این امکان وجود داشت که سه بازیگر به طور همزمان روی صحنه نباشند و یکی یکی بیایند، مونولوگ هایشان را بگویند و صحنه را ترک کنند. درواقع نوعی پراکنده گویی در روایت دیده می شود که به واسطه همین عدم ارتباط موثر شخصیت ها با یکدیگر ایجاد شده و متن و حتی اجرا را بسیار متوسط و به دور از خلاقیت می کند. از دیگر ایراداتی که نمی توان از آن چشم پوشی کرد ،تفاوت در اجراهای بازیگران است؛ این گونه توضیح می دهم پرسوناژهایی که کاظم سیاحی و شقایق دهقان نقششان را ایفا می کنند، دچار فلج مغزی و ناشنوایی هستند. حال آن که در برخی از بخش های معرفی خود بدون آن که تصویری از معلولیت هایشان ببینیم رفتار می کنند؛ مثلاً راحت صحبت میکنند، جیغ میکشند، راه می روند و ماجرا را شرح می دهند و در برخی دیگر از بخشهای بازیشان کاملاً ویژگیهای افرادی با آن نقص عضو خاص را می بینیم. حال آن که شخصیتی که طناز طباطبایی نقش او را ایفا می کند، از نابینایی رنج می برد و از ابتدا تا انتهای کار کاملاً مشخصات یک نابینا را دارد. در نتیجه این تفاوت و عدم یکدستی در نوع به تصویر درآوردن نقص عضوها جای پرسش دارد و این که اساساً چرا طناز طباطبایی مثل دو نفر دیگر نیست و برعکس!
رکاب زدن دوچرخه در سراسر نمایش دیده می شود؛ دوچرخه هایی که البته ساکن و ثابت اند و از جایشان تکان نمی خورند و شاید به نحوی نمادی از در جا زدن این آدم ها باشند؛ آدم هایی که هر عضو جامعه به نوبه خود مانعی در راه پیشرفت و درک شدن آنها بوده اند؛ گویا آنها در دایره کم شعاع و کوچک آرزوهایِ کوچکشان گیر افتاده اند و هر چه رکاب می زنند جلو نمی روند!
«تروما» درواقع مضمون اصلیِ این نمایش است؛ مضمونی که چون جرقه ای به آغاز جنگ و کشمکش درونی آدم های نمایش با خودشان منجر شده است، حوادثی به نوبه خود مهلک که این آدم ها را از جامعه دور و به خودِ درونی شان نزدیکتر کرده و به نظرم عنوان مناسبی هم برای تئاتری با این مضمون است؛ بسیار مختصر و مفید و بجا.
و اما بازی بازیگران نمایش اصلی ترین برگ برنده آن است. خصوصاً طناز طباطبایی که بازی بسیار دقیق، حرفه ای و درخشانی دارد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن