صفحه اصلی خبرها دلیل آشفتگی سریال ها در چیست؟

دلیل آشفتگی سریال ها در چیست؟

71
روزهای-بی-قراری

منتقدان، کارشناسان، استادان دانشگاه و مراکز آموزشی هنرهای نمایشی همگی متفق القول اند که اوضاع فیلمنامه نویسی در تلویزیون (مانند همین اوضاع در سینما) هیچ خوب نیست و بهتر است از واژه بحرانی بودن چنین اوضاعی با همه تلاشها و خدمات اهالی رسانه، یاد کنیم. تلاش ها بسته به میزان بضاعت مدیریت است و هر چقدر هم که زیاد باشد، ماحصل و خروجی از آشفتگی و گاه فاجعه خبر می دهد. این روزها همه صحبت از تلاش هایی برای دیده نشدن آثار نمایشی تلویزیون می کنند بی آنکه به علت و عمق مسئله اندیشه باشند. اگر از اساتید و کارشناسان آموزشی که به مباحث نظری اشراف دارند بپرسیم دلیل این آشفتگی و فاجعه چیست، پاسخ می دهند: زیر پا گذاشتن قواعد نوشتن. با توجه به این پاسخ می توان پرسید چرا قواعد زیر پا می رود؟ به سبب شتاب در تولید؟ به سبب عدم آگاهی برخی از مدیران امور نمایشی؟ یا به خاطر عدم آموزش مفید از سوی همان استادان گلایه مند؟ زیر پا گذاشتن قواعد نوشتن، تنها به مقولاتی چون شخصیت پردازی، تعلیق و کشمکش، گره افکنی و گره گشایی ختم نمی شود. میزان شناخت نویسنده (هنرمند) از جامعه و لایه های پنهانی آن که به وسیله تحقیق و پژوهش و زیست فردی به دست می آید، از موارد مهم و غفلت شده است. نویسنده می بایست به سراغ موضوعی برود که شناخت کافی از آن دارد و موضوع به مسئله و دغدغه اش تبدیل شده باشد. در چه تعداد سریالهای تولید شده در تلویزیون می توان این دغدغه و طرح مسئله را دید؟ چه تعداد نویسنده و کارگردان را سراغ داریم که مخاطب مسئله او را می شناسد و مشتاقانه منتظر طرح آن می نشیند؟
به صراحت می توان گفت «نوشتن برای تلویزیون» با همه قراردادها و ضابطه هایش به مراتب سخت تر از «نوشتن برای سینما» می باشد. زمان برای نوشتن، زمان برای داستان، زمان برای قانع کردن مدیر و تهیه کننده؛ و مگر سرمایه آدمی جز زمان و عمرش نیست؟ هستند نویسندگان و فیلمسازانی که اشتیاق به ساخت اثر در زمان محدود دارند و حوصله ای برای صرف زمان طولانی جهت ساخت فیلم و سریال ندارند. سرمایه هم اجازه طولانی شدن ساخت را نمی دهد. اما اگر خوب دقت کنیم در می یابیم که آثار بزرگ ادبی و نمایشی آثاری بوده اند که در مدت زمان طولانی به نگارش و ساخت در آمده اند و تبدیل به شاهکار عرصه خود شده اند. نمونه اش در ادبیات شاهنامه حکیم فردوسی. در نقاشی تابلوی تالار آینه اثر کمال الملک. اما تلویزیون جدای از مصائب و رنج، جذابیت و لذت خود را دارد. جاذبه ای که در ارتباط نزدیک و صمیمانه با مردم (مخاطب) و «اهمیت لحظه» مطرح می شود. سالن نمایش خانه است و تماشاچی خانواده. با توجه به این قداست، سنگینی مسئولیت، بیشتر از سایر رسانه ها بر دوش گردانندگان احساس می شود. در سینما داستان فیلم باید آنچنان کشش لازم را داشته باشد تا تماشاگر را با همه مصائب شهر نشینی از خانه بیرون بکشاند و در تلویزیون، برنامه و داستان باید آنچنان کشش داشته باشد تا تماشاگر را از محیط خارجی در شهر به خانه بکشاند. سرگرمی عامل مشترک هر دو است و پیام در هر یک قابلیت های متفاوت دارد. مخاطب تلویزیون برنامه هایی را می خواهد تا در زیست شخصی اش موثر عمل کند. آموزش ببیند و نتیجه آموزش را در جامعه اش نشان دهد یا مشاهده کند.
با توجه به این مطلب، آیا مشکل برنامه ها و سریال ها از همین جا آغاز نمی شود؟ آیا شخصیت هایی که در داستان های سریالی پیش کشیده می شود، بیرون آمده از جامعه سطحی شده نیستند؟ بخشی از جامعه که سیاست زده است و با رذائل اخلاقی دست و پنجه نرم می کند! قوم شناسی و فرهنگ شناسی در کدام سریال های امروزی به تصویر کشیده شده است؟ آیا نویسنده های سریال های سطحی، از همان زیست سطحی در جامعه ذکر شده می آیند؟ پس مطالبات بخش دیگر جامعه چه میشود؟ و هنرمندان این بخش ها در تلویزیون کجا هستند و چه می کنند؟ اگر از مرحله زیست فردی و جامعه شناختی بخواهیم به مرحله بعد پا برداریم به فرم، تکنیک و قاعده هنر و ادبیات داستانی می رسیم. نویسنده یا هنرمند هر قدر هم که در جامعه شناختی و تحقیق، راه را درست رفته باشد اما اگر در فرم (که همان محتواست) بی زبان باشد و اهل لکنت، نمی تواند موثر و مفید عمل کند. بی توجهی به فرم در حین نگارش بی توجهی به فکر، سرمایه و مخاطب است. بزرگترین اشکال سریال های این سالها در مقوله فرم است. فقدان فرم نشان می دهد که در اثر نمایشی فقدان نوآوری و جسارت است. فقدان کالبد. با اثر خنثی و بی کالبد چطور می توان مخاطب را به جایگاه والای رشد و پختگی فکری رساند؟ نمی توان بخشی از جامعه سطحی را با تکنیک سطحی که هنوز به مرحله فرم نرسیده نشان داد و موثر عمل کرد. باید پرسید چرا سریال ها فرم ندارند؟
«فلسفه فرم» در هنر مفصل است و کنکاش در آن مجال مفصل می خواهد، اما در همین فرصت محدود باید گفت بخش مهمی از مقوله فرم هنری از ناخوداگاه هنرمند ناشی شده و درست مشکل سریال ها در مقوله نگارش و ساخت از همین مورد ناشی می شود. از مصائب بزرگ ساخت سریال در تلویزیون، نظارت و کنترل خودآگاه است. نظارتی که گاه مانع بروز ناخودآگاه خلاق می شود. مسائل جامعه در اثر نمایشی از صافی ذهن مدیران و کارمندان عبور می کند که هیچ راه به فرم هنری نمی دهد. اینان تنها دلخوش به انتقال پیام دارند و پر کردن بیلان کاری از مفاهیم اخلاقی و ارزشی. غافل از آنکه این آثار به دلیلی از ذهن مخاطب حرفه ای و غیرحرفه ای پاک می شود که فاقد بیان و شکل هنری هستند و این فقدان یعنی محتوایی هم در کار نیست. گردانندگان رسانه ای دلخوش به چیزی هستند که وجود خارجی ندارد. سریال یا مجموعه تلویزیونی بی فرم (که بی محتوا هم هست) کالبدی سُست دارد و در شکافتن آن چیزی دستگیر نمی شود. در نتیجه ضربه وارده از سوی خودآگاه مدیریتی به ناخودآگاه هنرمندانه، اثر را بی کالبد می کند و فاقد مبانی جمال شناختی. پس «واقعیت درونی هنرمند» با «واقعیت بیرونی مخاطب» دچار تناقض می شود و فاصله و شکاف را میان مخاطبان رسانه زیاد می کند. این شکاف، «سنتز» هر دو واقعیت است که از واقعیت سوم که «جهان درونی مخاطب» می باشد حاصل می شود. مخاطبی که در این آینه (تلویزیون) خودش را با اعوجاج تماشا می کند انتظاری ندارد تا در جامعه، عملکردی سازنده و مفید ببیند یا از خود داشته باشد.
نویسنده سریال تلویزیونی برخلاف نویسنده فیلم سینمایی، با روایت هایی مواجه است که در زمان دچار قطع و وقفه می شود. مانند رمان که خواننده آن را در مقاطع مختلف زمانی می بندد و دوباره برای گشودن به سراغش می رود. یا اگر آن را نپسندید برای همیشه رهایش می کند. اما این روزها با کمبود سریال جذاب، مخاطب حتی اگر بخواهد داستان را رها کند باز گزینه دیگری ندارد و به ناچار می بایست به همان داستان سطحی در آینه ای از اعوجاج اکتفا کند. مورد دیگر که از مصائب نوشتن برای تلویزیون می باشد فقدان رجوع به مکاتب هنری و گونه های نمایشی است. این کار حتا به خودآگاه هنرمند هم ضربه می زند. برای همین تمرکز روی یک شاخه از شمایل های هنری به روند خلاقیت و جذب مخاطب لطمه وارد می کند. کاری که سریال های تلویزیونی این روزها با ملودرام کرده است و کشمکش دراماتیک را تنها به کشمکش انسان با انسان محدود کرده و خبری از کشمکش هایی چون انسان در برابر طبیعت، انسان در برابر جامعه و انسان در برابر خودش در داستان ها نمی باشد. همین طور شکل های مختلف موضوعی.
غفلت این روزها در عدم ساخت سریال هایی با کیفیت در حوزه پلیسی، معمایی، جاسوسی و … به روشنی از یک عقبگرد خبر می دهد. همین طور بی توجهی به مجموعه سازی با داستان های مجزا. مصائب در آینده از سهل انگاری در گذشته می آید. در نتیجه باید گفت عدم برنامه ریزی مدیریتی و راهبردی در حوزه سریال سازی و «فقدان فرم» در عرصه ساخت سریال ها، دو مقوله در آسیب شناسی سریال سازی می باشد. و مخاطبی که خوراک فکری و فرهنگی خود را کسب نکند به ناچار به عرضهکننده های بیگانه رجوع می کند و رفته رفته به پیام آن عادت کرده و تبدیل به هدف مورد نظر در کسب فرهنگ بیگانه می گردد. از آن به بعد کار نویسنده و فیلمساز با چنین مخاطبی سخت تر شده و مسئولیت ها برای بازگرداندن آن سنگین تر می شود.

حامد قربانی-بانی فیلم

بارگذاری بیشتر در خبرها
avatar

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

  اشتراک در  
اطلاع از