صفحه اصلی خبرها نگاهی به «گنجشک سرخ»؛تصویری منطقی و بدون قهرمان بازیهای افراطی

نگاهی به «گنجشک سرخ»؛تصویری منطقی و بدون قهرمان بازیهای افراطی

333
گنجشک سرخ

اگر گذشته درسی برای آینده باشد، باید متذکر شویم در فیلم هایی مثل «لوسی»، «بلوند اتمی» و «سالت» و همچنین دوگانه «لارا کرافت» بازیگرانی مثل اسکارلت یوهانسون، چارلیز ترون و آنجلینا جولی تصویری جیمزباندوار و شکست ناپذیر از قهرمانان زن این فیلم ها ساخته و ارائه داده بودند اما تصویری که از جنیفر لارنس چهره اول «گنجشک سرخ» ساطع می شود، تصویری منطقی تر و فاقد قهرمان بازی های افراطی است و به تبع آن بینندگان وی را بیشتر و بهتر باور می کنند و ضعف ها و لغزش هایی را که مانند آنها در زندگی خود دارد، طبیعی می انگارند.
به گزارش هنرانه ،فرانسیس لارنس کارگردان فیلم که هیچ نسبتی با جنیفر لارنس ندارد اما در سه قسمت از چهارگانه فانتزی و اکشن «بازیهای پرعطش» با این هنرپیشه پرطرفدار ۱۰ سال اخیر هالیوود همکاری کرده، در «گنجشک سرخ» براساس سناریویی از جاستین هایت و بر پایه یک رُمان سال ۲۰۱۳ جیسن ماتیوز (مأمور اجرایی پیشین اف بی آی) ما را با کاراکتر مرکزی دومینیکا اگورووا (با بازی جنیفر لارنس) همراه می سازد و او را باید یک قربانی تمام عیار در سیستم جاسوسی روسیه تلقی کرد که در این فیلم غربی طبعاً یکبار دیگر سعی شده حضار آن نه فقط بازگو بلکه بزرگنمایی هم بشود. دومینیکا کارش را به عنوان یک بالرین برتر در سازمان هنری معتبر بولشووی آغاز می کند و در مقابل چهره های برجسته و طبقات برتر و سیاسی مسکو می درخشد اما کارنامه پرفروغ کاری اش بر اثر برخوردی شدید روی صحنه که بعداً ثابت می شود تصادفی نبوده، کوتاه می شود و از این مرحله به بعد است که این زن جوان در می یابد تلقی شدن به عنوان یک مهره صرف و جزیی کوچک از سیستم های اداری و امنیتی کشورش چه تلخ و پر دود است.
شرط سلامتی
دومینیکا در یک آپارتمان متوسط و معمولی در کنار مادرش (جولی ریچاردسون) روزگار می گذرانده است اما به محض پایان یافتن دوران جولان او در «بولشووی تیاتر» به اطلاع وی رسانده می شود که طبعاً امکانات «همچنان کمونیستی» زندگی در مسکو از وی ستانده خواهد شد و حتی بیمه درمانی او هم قطع خواهد گشت. برای دومینیکا چاره ای جز رویکرد به عموی پرنفوذش ایوان (ماتیاس شوئه نارتس) نمی ماند و وی که از معاونان سازمان مرکزی امنیت روسیه است به اطلاع وی می رساند نجاتش خواهد داد و سلامتی اش را حفظ خواهد کرد، مشروط بر اینکه وی نیز بپذیرد از این پس یکی از مأموران مخفی ویژه در خدمت دولت باشد و کارهای تعیین شده برای وی را به انجام برساند و این زن به آرامی در می یابد که کارهای محوله به وی سخت و پیچیده و بی عاقبت است.
سلب هویت فردی
«گنجشک سرخ» به واقع متمرکز بر یک قهرمان زن است که راهها و گزینه های زندگی اش توسط یک بوروکراسی بیرحم و یک سیستم امنیتی «مبتنی بر سلاح حذف» محدود و اسیر دنیای به ظاهر وسیع اما به واقع محدودی می شود که مقام های امنیتی برای وی فراهم آورده اند. بدتر از هر چیزی سر و کله زدن با مسوولان بخش آموزش مدرسه نظامی ای است که وی را برای یادگیری روش های رزمی و امنیتی به آنجا گسیل می دارند و در چنین محالی انواع راههای متقابل با دشمنان و اهداف مورد نظر دولت به آنها آموخته می شود و هویت فردی کارآموزان هم از آنها سلب می گردد، به طوری که فقط یک مهره ماشینی و مأموری بی احساس و حتی بی عقل در راه اجرای اهداف مورد نظر باشند. سردسته معلمان این مدرسه (با بازی شارلوت رامپلینگ بریتانیایی و ۷۱ ساله) به شاگردان خود به صراحت می گوید که آنها مال خودشان نیستند و به نظام کشور (روسیه) تعلق دارند و باید هر چه دارند، برای پیروزی کشور در مناقشات جهانی به کار گیرند. در مواجهه با چنین روشی دومینیکا باید در عین حفظ احترام و اعتبارش، شرمساری اش بابت انجام مأموریت های محوله را نیز فرو بخورد و اگر «مأمور ۰۰۷» براساس داستان های جیمزباند از هر تقابل ولو تلخی استقبال می کند و به هویت و احترام قربانیانش نمی اندیشد، دومینیکا و همتاهایش می آموزند که حتی حریف نیروهای خودی و چند سردسته واحدهای آموزشی خویش نیز نمی شوند.
مأموریت های یک و دو
دومینیکا در یکی از اولین مأموریت هایش به سن پترزبورگ اعزام می شود تا آنجا یک تاجر مشکوک را در هتلی پر زرق و برق به سمت و سوهای مورد نظر مقام های امنیتی کشورش سوق بدهد و اطلاعات لازم را از وی بگیرد اما پیش از آنکه به انجام این کار نایل می شود، یک جنایت را به چشم می بیند و همین مسئله او را بیش از پیش در جاده ای یک طرفه و بی فرجام قرار می دهد زیرا دولت وی را فقط تا زمانی تحمل و جزء نیروهای زنده خود تلقی می کند که وی بپذیرد به آنها خدمت و در راه اهداف شان حرکت کند و دوری جستن از این راه به معنای حذف وی از صحنه زندگی خواهد بود و فلسفه وجودی او از بین خواهد رفت.
مأموریت بعدی او دیدار با یک مأمور «سیا» به نام نیت نش (جوئل اجرتون) در شهر بوداپست مجارستان است و با اینکه بلافاصله این احتمال به ذهن می آید که کارگردان و سراینده قصه قصد خلق یک ارتباط عاطفی را بین این دو نفر و سپس ساختن اتفاقات و بنیادهای بعدی براساس آن را دارند، اما چنین نیست و دومینیکا و نش فقط به اخذ اطلاعات از یکدیگر اکتفا می کنند و بینندگان از خود می پرسند اگر این وجه از ماجرا هم صحت ندارد پس قضیه از چه قرار است. آنچه به آسانی و به طور سریع می توان دریافت، این است که این فیلم برخلاف نمونه های مشابهی که نامشان را در ابتدای مطلب آوردیم، بیش از آنکه مبتنی بر تحرک و اکشن و اتفاقات تند باشد، بر گفتگو و گمان و برنامه ریزی تمرکز دارد و با اندیشه ها و افکار نهان به پیش می رود.
همکاری ها و تعلیق ها
تماشاگران فیلم از خود پیوسته می پرسند آیا دومینیکا تن می دهد که همین طور تا پایان در خدمت افرادی بماند که وی را نه فقط به یک مأمور فاقد هویت و بدون استقلال عمل بلکه به یک فرمانبردار محض بی هوش تبدیل کرده اند اما پاسخ این سوال هر چه باشد و به هر میزان نسبت به فرجام کار دومینیکا و افرادی مثل او در دنیای سیاسی سوسیالیست ها خوشبین یا بدبین باشیم، شکی نیست که فرانسیس لارنس با خلق حوادثی متعدد و متضاد، ملزومات کشاندن بینندگان را به دنبال فیلم خود و سرنوشت نهایی آن فراهم آورده است و می داند چه می خواهد. در یک نقطه از مسیر طولانی حرکت دومینیکا، او به طور موقتی و در جهت مصالح خودش با آمریکایی های پر حیله به همکاری می پردازد و در همین سکانس تعلیق های فراوانی شکل می گیرد و باب همکاری وی با کاراکتر مری لوییس پارکر که رییس دختر یکی از سناتورهای ارشد آمریکا است، گشوده می شود.
بازی های خوب
اینجور کلک زدن های مضاعف و معرفی مأموران دو جانبه و گاه چند جانبه و تعلیم دیده در دنیای فیلم های جاسوسی و کارهایی از قبیل «گنجشک سرخ» بی سابقه نیست اما فرانسیس لارنس بسیار کوشیده است فیلمش از این روال های کلیشه ای دوری جوید و نو جلوه کند. برای تحقق این امر بازیگران اصلی فیلم و به ویژه جنیفر لارنس که به رغم جوانی سابقه فتح یک جایزه اسکار و دو کاندیدایی برای این جایزه را دارد، پیشترین تلاش خود را به کار گرفته و بازی هایی خوب ارائه داده اند. با بازی لاورنس، دومینیکا زنی کنجکاو و همیشه در تکاپو است زیرا براساس داستان اگر او دائماً بهتر و قوی تر نشود، توسط دشمنان از پای در خواهد آمد و خودی ها هم از خون او نخواهند گذشت. تجربیات او با هدف بقاء در این جهان دشوار و کمرشکن، صورت پذیرفته است و با اینکه هرگز روی آرامش را نمی بیند اما به نظر نمی رسد که قافیه را باخته باشد. جوئل اچرتون، جره می ایرونز و ماتیاس شوئه نارتز نیز هر چند رنگ و نما و تأثیر لاورنس را ندارند اما کارهای محوله را بدرستی انجام می دهند. در متن فیلمی که تهیه کنندگان آن اسم ولادیمیر پوتین را به طور روشن و مستقیم نمی آورند ولی وی به کرات به فساد اداری متهم می شود، زندگی دومینیکا و اتفاقات پیرامون او نشانگر این است که وی چندان نااهل تر و ناایمن تر از اهالی جامعه غرب نیست. آنجا که بی کفایتی و دلبستگی سران غربی زندگی مردم را به سوی مقاصد خطرناک تری رهنمون کرده است و اهالی آن حتی از آموزش های ارائه شده به کاراکتر جنیفر لاورنس برای زنده ماندن در این مهلکه بی نصیب مانده اند!
مشخصات فیلم 
عنوان: «گنجشک سرخ»
محصول: کمپانی های فاکس، تی اس ال و چرنین اینترتین منت
تهیه کنندگان: دیوید ردی، نیو تاپینگ، استیون زایلیان، گارت باش و مری مک لاگلن
سناریست: جاستین هایت
کارگردان: فرانسیس لارنس
مدیر فیلمبرداری: جو ویلمز
تدوینگر: الن ادوارد بل
طول مدت: ۱۳۹ دقیقه
بازیگران: جنیفر لاورنس، جوئل اجرتون، شارلوت رامپلینگ، ماتیاس شوئه نارتز، مری لوییس پارکر، شیاران هیندز، جره می ایرونز، جولی ریچاردسون، داگلاس هاج و تکلا ریوتن.
منبع: Film Review

بارگذاری بیشتر در خبرها
avatar

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

  اشتراک در  
اطلاع از