خبرهاصفحه اصلی

«رگ خواب» مخاطب در دست کارگردان

فیلمسازی به دور از حاشیه و به دور از هرگونه بلندگویی های مرسوم این روزها و تمرکز روی اثر به جای حواشی سازی، خصوصیات تیم نعمت اله ـ لیلا حاتمی است.

به گزارش هنرانه ,اکران فیلم «رگ خواب» در نیمه دوم شب های جشنواره فجر (کاخ جشنواره) اتفاق افتاد تا یک ملودرام یا بهتر بگویم یک اتفاق عاشقانه در فیلمی از حمید نعمت اله نه به تصویر کشیده شود که مورد نقد و بررسی قرار بگیرد.

در جدیدترین ساخته حمید نعمت اله عشق به بوته بررسی گذاشته می شود،‌ پس نیاز است قبل از شکل گیری لمس شود، چشیده شود، سر و شکل بگیرد، در جان مخاطب راه بیفتد و در نهایت کامل شود.

فیلم نامهربان حمید نعمت اله اثری است قابل قبول که می تواند از زوایایی جزئی تر ایراداتی نیز بر کلیت آن مترتب باشد. اما نمی توان کتمان کرد که «رگ خواب» با نمره خوب قبول است و نمره قبول فیلم بیش از هر چیز مرهون تفکر پشت اثر، لطافت در روایت و البته بازی درخشان لیلا حاتمی است.

قصه «رگ خواب» خیلی زود با معرفی زنی که به دنبال کار است و شرایط جدیدی را در زندگی تجربه می کند کلید می خورد، او به دنبال کار است یک ازدواج ناموفق داشته و شرایط زندگی اش به سمتی رفته که امروز به کار نیاز مبرم دارد، پس چه کاری با چه کیفیتی برایش خیلی اهمیت ندارد و… اینکه لیلا حاتمی بازیگر این نقش است شاید در قدم اول کار را برای کارگردان سخت می کند قبول که جنس نگاه و لطافت لحن و فیزیک چهره بازیگر، کارگردان را چند قدم برای رسیدن به تم و جان مایه فیلم نزدیک می کند اما کاراکتر او نیازمند یک معرفی کاملتر است.

نیاز است که شخصیت مینا پیش از راه افتادن قصه اصلی فیلم، خودش را نمایان تر سازد، تجربه زندگی قبلی او و اتفاقات رخ داده باید بیش از این نمود پیدا کند تا قهرمان زن فیلم «رگ خواب» حالا با چند رفت و آمد با مرد قصه، بتواند عاشقانه ای را برای خودش راه بیاندازد.

قصه فیلم حمید نعمت اله به سرعت فاز عاشقانه به خود می گیرد و تماشاگر را با خود می برد، به کجا؟ به جایی که مینا می خواهد. مینا با طراحی درست و بازی خوب حاتمی تماشاگر را به سرعت تحت تاثیر قرار می دهد. پس مخاطب هم موضعی به انتخاب سریع او ندارد. بعد از سکانس صبحانه (نیمرو) مینا حس می کند که باید این مرد را دوست داشته باشد. عشق نه به مرور که به سرعت در رگ های قصه راه پیدا کرده و تمام لحظات فیلم را پر می کند.

با وجود پتانسیلی مثل لیلا حاتمی به هیچ عنوان سخت نیست که به تماشاگر این باور را برسانیم که قرار است حال خوب قهرمان زن داستان به واسطه علاقه به مردی آن هم با چند دیدار کوتاه منطقی به نظر برسد. چون باور تصمیم عاشقانه شخصیت اول قصه برای ما هم، هر چند دور از منطق، اما قابل باور شده است. نعمت اله بسیار هوشمندانه به هدایت بازیگرش پرداخته و با شعوری که در فیلمسازی او سراغ داریم مشخص است که مصمم بوده به مخاطب فیلم بی منطقی و بی فلسفه و قاعده و قانون بودن عشق را ثابت کند که این کار را بسیار موفق انجام هم داده است.

ما کامران حسینی با بازی خوب کوروش تهامی را نمی شناسیم، سبقه و جایگاهش را نمی دانیم، چرایی دلیل و نوع رفتارش را نمی فهمیم؟ چون خالق اثر تصمیم دارد ندانیم و کسی شبیه به مینای قصه باشیم. نعمت اله مراقب است. باور تماشاگر و مینا توام با یکدیگر شکل بگیرد و پیش برود، او نگرانی ها و اضطراب حاصل از شکل گیری عشق در فاصله ها  و کم محلی ها را یک طرف و تا پایان کنار قهرمان با احساس او (کامران) قرین بودن را قابل لمس و موفق کار کرده، چون مخاطب با عشق مینا همراه می شود به خاطر مینا، کامران را دوست دارد و به خاطر مینا در پایان از او متنفر می شود و این یعنی کارگردان به خواسته اش رسیده است.

نعمت اله در اوج روزهای تجربه فیلمسازی اش به نگاهی پخته تر در کارگردانی به لحاظ خلق شخصیت و قصه پردازی رسیده است. کارگردانی فیلم «رگ خواب» از چند وجه قابل بررسی است:

– هدایت بازیگر در جنس و نوع اجرا

– سبک و سیاق روایت یک عاشقانه و انتقال اتفاقات درونی و بیرونی حاصل از عشق در یک زن

– فضاسازی و انتقال لحظات احساسی و البته اضطراب حاصل از رفتن و ماندن کامران برای مینا

حمید نعمت اله در فیلم «رگ خواب» مشخصاً به دنبال نمایش یک عشق نافرجام نیست، او در قدم اول مصمم به نمایش شکل گیری عشق است، اگر فیلم را دو بخش تقسیم کنیم، در پارت اول عشق سوار لحظه لحظه فیلم بدون کوچکترین استتار فریاد کشیده می شود.

دنیای عاشقانه مینا با تصور اینکه این ایده آل ترین مردی است که تا به امروز دیده ام طوری شکل می گیرد که خراب شدنش به این راحتی قابل ترمیم نیست.

کوروش تهامی هم انصافاً همان است که کارگردان می خواهد، او به زبان فرانسه تواناست، استایل خوبی دارد، گریمش برای جنس مخالف جذاب و پرکشش دیده می شود، خوش پوش است، موسیقی می داند، اهل ساز است و خوب می خواند و…

این فاکتورها را به لحن و قول و قرارهایش اضافه کنید تا به مینای قصه چاره ای جز عشق را در آغوش کشیدن ندهید. و در پارت دوم به هوار شدن این خانه پوشالی بر سر مینا می رسیم که به مرور شکل می گیرد. استفاده از نمادهایی چون دندان درد و روکش شدن دندانی که مدام می افتد و می تواند برای قهرمان قصه آزار دهنده باشد، گربه ای که می آید تا جای خالی کامران را پر کند، طوفانی که به پا می شود و… به چهارچوب فیلم این کمک را می کند که باز همراه با مینا به پایان عشق و ضربات و لطمات حاصل از شکسته شدن این حس و این میل، فکر کند.

بی شک یکی از درخشان ترین بازی های لیلا حاتمی در جدیدترین ساخته نعمت اله دیده می شود. حاتمی پس از سالها تجربه و اندوخته ذاتی در دنیای بازیگری به قدری شخصیت را کامل و بی نقص در قلقلک دادن احساس بیننده اش بازی کرده که در خور تقدیر است. واگویه های او (مینا) با پدرش، نوع انتخاب متن از سوی نویسنده و نوع گویش حاتمی مکملی است بر کل فیلم، تا ما درونیات شخصیت را در لحظه به لحظه فیلمی که به واسطه ساختار قصه کمتر به دیالوگ گویی می رسد بفهمیم و با او و تراژدی رخ داده برایش همراه شده و همذات پنداری کنیم.

از نکات قابل ذکر فیلم، انتخاب ساختمان محل زندگی میناست که به خصوص نمای بیرونی اش، راه پله های آهنین و سرد در فصل برف کمک حال لحظات فیلم شده است. نمی توان از انتخاب به جا و موثر صدای همایون شجریان که بعد از «آرایش غلیظ» دومین تجربه همکاری اش با حمید نعمت اله در «رگ خواب» شکل می گیرد به راحتی عبور کرد، تنظیم موسیقی بسیار بجای سهراب پور ناظری که مکملی است بر تمام پاساژهای احساسی فیلم و در واقع جملات تصویری نعمت اله با بازی حاتمی در بسیاری از ؟ با موسیقی فیلم کامل می شود. نعمت اله برای اولین بار در یک اثر سینمایی به سراغ میزانسن های نزدیک (لباس کامران که در سرش گیر می کند و مینا از طرف دیگر لباس وارد می شود و… یا برخوردی که به یکبار در چرخش و رفت و برگشت میان کامران و مینا رخ می دهد) استفاده کرده که اگر در اکران عمومی هم با آن برخوردی منطقی،‌ منطبق با تم و فضای مورد نیاز فیلم شود قابل تقدیر است.

سرگشتگی و شوق و شور عشق در مینا با صدای موسیقی آموزشگاه دیوار به دیوار خانه اش یکی دیگر از لحظات خوش تراش فیلم این کارگردان کاربلد است که در اجرا نیز از سوی لیلا حاتمی به بهترین شکل ممکن در آمده است.

«رگ خواب» را خیلی ها دوست داشتند از آن متاثر شدند‌، با پایان فیلم اگرچه قصه مینا کمی از سیاهی به خاکستری رسید اما این عاشقانه بی فرجام را هر چند تلخ اما قابل تقدیر به ساحل رساند.

مجتبی احمدی : بانی فیلم

 

honaraneh telegram

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن