خبرها

یادگارهای سربازی که بازنگشت

 

ساختن فیلم و سایر محصولات هنری پیرامون جنگ های جهانی اول و دوم و مقدمات و تبعات آن را باید از رایج ترین فرآیندهای هنری طی فزون تر از ۷۰ سالی که از پایان جنگ دوم و قریب به ۱۰۰ سالی که از پایان جنگ اول می گذرد، دانست

به گزارش هنرانه ,ساختن فیلم و سایر محصولات هنری پیرامون جنگ های جهانی اول و دوم و مقدمات و تبعات آن را باید از رایج ترین فرآیندهای هنری طی فزون تر از ۷۰ سالی که از پایان جنگ دوم و قریب به ۱۰۰ سالی که از پایان جنگ اول می گذرد، دانست و به سبب گستردگی موضوعات و تلخی شدید آن واقعه ها این روندی است که هرگز پایان نخواهد یافت و حتی اگر جنگ جهانی سومی در کار باشد، بعید است که مانع ادامه روند پرداخت هنرمندان به جنگ های اول و دوم شود و در این میان و البته جنگ دوم به خاطر دراماتیک و پر کشته تر بودن دست پیش را داشته بر جنگ اول سایه انداخته است. از بهترین نمونه های این گونه فیلم ها طی ۲۰ سال اخیر یکی هم «نجات سرباز رایان» کار درخشان سال ۱۹۹۸ استیون اسپیلبرگ بوده که خشونت و واقعیت گرایی آن تبدیل به درسی برای سایر فیلمسازان جهان شده است و جنگ جهانی دوم را در قالب کارها و اقدامات یک جوخه ویژه به شکل پرطنینی ترسیم می کند. اما در این میان بیشمار هنرمندانی بوده اند که تبعات روحی و روانی شرکت در این جنگ ها و تاثیرات آن بر آدم های حاضر در آن و وابستگان آنها را به تصویر کشیده اند. در این گونه فیلم ها گاهی تعقیب قضایی سران قاتل آلمان نازی طراحان و مجریان جنگ جهانی دوم توسط سیستم های قضایی یا تک افراد و زمانی هم بررسی زندگی سربازان حاضر در جنگ اول به نمایش نهاده شده و همین طور زندگی افرادی که وابستگان شان به جنگ های جهانی اول و دوم رفته و دیگر باز نگشته و اندوهی ابدی را برای آنها بر جای نهاده اند که از اولین نمونه های ماندگار و تاریخی این روند می توان به «بهترین سالهای زندگی ما» محصول ۱۹۴۸ اشاره کرد.

از لوبیچ تا اوزون

«فرانتز» فیلم جدید فرانسوا اوزون فرانسوی که در فستیوال بین المللی چندی پیش ونیز ایتالیا در بخش مسابقه به نمایش در آمد و از ۲۵ مهر در اروپای غربی و از ۵ آبان در آمریکای شمالی اکران عمومی شده، برداشتی از فیلم سال ۱۹۳۲ ارنست لوبیچ مشهور به نام «ترانه شکسته» است که به نوبه خود اقتباس از یک نمایش موریس روستاند فرانسوی بود. با این حال این را باید یک مخلوق اوزونی و محصول جهان بینی های ویژه او در عصر و زمانه ای دانست که این سینماگر فرانسوی در عین پر کار بودن، معمولا از ارائه یک فیلم در هر سال که عادت وودی الن معروف و پیر و آمریکایی است ابا دارد و روی «فرانتز» هم دو سال کار و فکر کرده تا این فیلم که بینندگان را به اواخر دهه ۱۹۱۰ و تبعات تلخ جنگ جهانی اول می برد، غنای لازم را داشته باشد و چوب کمبود فکر و قلت تلاش را نخورد.

گشایش فصل هایی تازه

اوزون قسمت اعظم «فرانتز» را به زبان آلمانی و به روش سیاه و سفید گرفته که برای او و ایده هایش یک چیز تازه و گشودن فصلی تازه در رزومه کاری وی است. ماجرای این فیلم دراماتیک تازه بسیار سرراست و ساده و در عین حال پیچیده است ولی هر چه هست به عادت طولانی اوزون در ترسیم قهرمانان چند شخصیتی زن استمرار می بخشد و او را قادر می سازد که برخی دلمشغولی های خود را هم به نمایش بگذارد و از آن قبیل است چگونگی غمگساری بابت از دست رفتن وابستگان و طریقه استفاده از شکل های مختلف هنری در زمان بروز بحران ها. در نهایت «فرانتز» به رغم گذشته نگر بودن درس هایی برای امروز و آینده اروپا در عصر و زمانه جدایی بریتانیا از اتحادیه اروپا و تبعات متنوع و متعدد آن دارد.

زندگی اجباری

کاراکتر مرکزی فیلم «فرانتز» که زنی به نام آنا (با بازی پائولا بی یر) است و ۲۳ سال بیشتر ندارد، ناچاراً با یک زوج میانسال نزدیک به پیری متشکل از هانس هاف مایستر (ارنست اشتوتزنر) که یک پزشک بسیار سختگیر است و همسر او ماجرا (ماری گروبر) زندگی می کند. اگر از لفظ ناچاراً استفاده کردیم، به این سبب است که وی نوعروس این خانواده بود و با پسر این زوج به نام فرانتز (آنتون فون لوکه) پیوند زناشویی بسته بود ولی این پسر به جبهه های جنگ جهانی گسیل شده و آنجا کشته شده و غمی سنگین و ماندگار را برای والدینش و آنا بر جای نهاده است.

آنا با خاطرات فرانتز زندگی می کند به طوری که وقتی یک چهره ملی گرای مقیم آن منطقه به نام کروتز (یوهان فون بولو) به وی دلداری و اطمینان می دهد که او را از این غم رهایی خواهد بخشید. آنا به وی می گوید که مایل به فراموشی فرانتز نیست و با همین غم و به واقع با خاطرات فرانتز خوش است.

سال ۱۹۱۹ در آلمان

اینک سال ۱۹۱۹ و اینجا آلمان است و آن هم آلمانی که بعد از شکستی مدهش در جنگ جهانی اول در یک فضای یاس و سرشکستگی غرق است اما احساس نفرت به فرانسوی ها که قاتلان بسیاری از ژرمن ها در این جنگ بودند همچنان بر این منطقه و در شهر کوچک محل وقوع اتفاقات (اولدن بورگ) حکم می راند. اوزون برای این که چنین فضایی را به تصویر بکشد از حضور و مدیریت فیلمبرداری پاسکال مارتی بهره می گیرد و همچنین احساس برخاسته از تصاویر سیاه و سفید و طراحی صحنه هنرمندانه ای که حاصل کار مایکل بارتلمی است. قسمت های آغازین فیلم از منظرهای فوق بی شباهت به «روبان سفید» ساخته میشاییل هانه که اتریشی نیست که فضایی مشابه را در «آلمان پس از جنگ» ترسیم می کرد و مثل «فرانتز» از زندگی در فضاهای احتیاط آمیز و سرکوب شدن ژرمن ها در چنان سالهای تلخی سخن می گفت و از قضا آن فیلم نیز مثل کار کنونی اوزون تولید شرکت «ایکس فیلم» است.

وقتی غریبه ای می آید

روزی آنا مردی خارجی را می بیند که بر مزار همسر از دست رفته او شاخه گلی می گذارد. وی یک فرانسوی به نام آدرین (پی یر نینی) است که فرانتز را از زمان استقرار هردویشان در فرانسه در سالهای منتهی به جنگ جهانی اول می شناخته است. هاف مایستر پدر شوهر آنا بر اساس همان عداوت های ماندگار زمان جنگ، حاضر به گشودن درب خانه اش به روی این فرانسوی نیست و در توضیح می گوید برایش هیچ فرقی نمی کند زیرا انگار تمامی فرانسوی ها مسئول گرفتن جان پسر وی بوده اند. آنا و ماجدا دست ها و دل هایی گشاده تر دارند و مایل اند این غریبه را بشناسند، بخصوص که او آن راه عظیم را طی کرده و از فرانسه به آلمان آمده تا بر خاک دوست از دست رفته اش ظاهر شود و به او ادای احترام کند.

ورود به دنیای رنگی

وقتی آدرین خاطرات اولین بازدید مشترک خودش و فرانتز را از موزه معروف لوور فرانسه برای آنا و ماجدا توضیح می دهد، اوزون سرانجام از تصاویر سیاه و سفیدش برای دقایقی دست می کشد و این صحنه را به طور رنگی می گیرد تا به این ترتیب از شور و حرارت و زندگی و شیرینی مراودات در هنگامه سردی روابط پس از جنگ جهانی بگوید و آن واقعه دور را برای حیات بخشیدن به عصر کنونی لازم بیانگارد. حرف های آدرین یادآور گذشته ای است که زندگی گرمتر و دوستانه تر بود و روابط به تیرگی های امروز نگراییده بود. اینجا است که یخ روابط والدین فرانتز هم با این مسافر آمده از فراسنه می شکند و او را برای اولین بار تحویل می گیرند و از آدرین می خواهند هر چه بیشتر از آن دوران خوش بگوید. ماجدا به آدرین می گوید: نترس، آنچه را که لازم است، برای شاد شدن ما بگو.

موسیقی دوستی

این دیالوگی است که توانست در سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰ در فیلم های مهاجران بزرگ ژرمن به سینمای آمریکا و هنرمندان فراری از رژیم ادولف هیتلر و مستقر شده در هالیوود نظیر فریتز لانگ، جوزف فون اشترن برگ، داگلاس سرک و البته ارنست لوبیچ هم به کار گرفته و شنیده شود. شگفتی ها زمانی اوج می گیرد که آدرین می گوید او و فرانتز ساز هم می نواخته اند. ساز مورد استفاده فرانتز شیپور بوده و آدرین نیز متخصص ویولون است. آنا تازه می فهمد مردی را که تازه با او ازدواج کرده بود، به اندازه کافی نمی شناخته و اوزون به ما می گوید دوستی و مراودات انسان ها حد و مرز نمی شناسد و ارزش های آن غیر قابل وصف است و به جای مرگ های دراماتیک در جنگ های برپا شده توسط دولت های غربی زیاده خواه، می توان با آهنگ دوستی به حرکت در آمد و به فضای سالم تری رسید و به آینده با خوشبینی نگاه کرد.

مشخصات فیلم

۳عنوان: «فرانتز»

۳محصول: کمپانی های ایکس فیلم و ماندارین سینما

۳تهیه کنندگان: اریک التمایر، استفان ارند و اووه اسکوت

۳سناریست ها: فرانسوا اوزون و فیلیپ پیازو

۳کارگردان: فرانسوا اوزون

۳مدیر فیلمبرداری: پاسکال مارتی

۳تدوینگر: اوری گاردته

۳موسیقی متن: فیلیپ رومبی

۳طول مدت: ۱۱۳ دقیقه

۳بازیگران: پائولا بی یر، پی یر نینی، ارنست اشتوتزنر، ماری گروبر، یوهان فون بولو، آنتون فون لوک، سیریل کلیر و الیس دی لن کوئیسانگ.

بانی فیلم

 

telegramb3dart

عضویت در کانال رسمی تلگرام هنرانه

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن