صفحه اصلی خبرها من بچه طلاقم

من بچه طلاقم

honaraneh telegram

 

پوريا تابان كه با اجراي برنامه دورخيز در ميان ورزشي ها به چهره اي آشنا تبديل شد و با اجراي ورزش از نگاه دو به قله شهرت رسيد، حالا به جاي آنكه يك شناخته شده بزرگ باشد، يك فراموش شده بزرگ است.

به گزارش هنرانه ,هرچند خبرهاي خوشي از بازگشت او به تلويزيون به گوش مي رسد اما غم سه ساله را بايد يك جايي خالي كرد، كوله بار پر از غصه را يك روزي بايد زمين گذاشت. پوريا براي اين كار، ورزش و تصوير را انتخاب كرده است!

 

«من بچه طلاقم، بچه يك ازدواج نافرجام، بچه زوجي كه با هم ازدواج كردند تا من تنها را روي دست دنيا بگذارند اما من هيچ وقت خانواده ام را قضاوت نكردم. هيچ وقت نگفتم چرا؟ از زباله ها، از منجلاب و از دستفروشي و خيابان خوابي، راه خودم را پيدا كردم و هيچ وقت هم طلبكار نبودم.»

 

از همين چند جمله معلوم است تابان مي خواهد ما و مخاطب را به يك اندازه غافلگير كند: «در تهران به دنيا آمدم و بعد از جدايي پدر و مادرم، با نامادري زندگي كردم. نامادري ام با اينكه وضع پدرم خوب بود، من و پسر خودش كه حاصل ازدواج اولش بود را وادار مي كرد دستفروشي كنيم. او ما را به جوراب فروشي وامي داشت. شهريور 72 در 16 سالگي رفتم گرگان كه با مادرم زندگي كنم، مادرم قبولم نكرد و حدود 9 ماه در خانه پدربزرگ و مادربزرگ پدري ام زندگي كردم. 9 ماه در خانه آنها بودم تا اينكه گفتند ديگر نمي توانند تحملم كنند و در حالي كه تازه 17 سالم شده بود، در گرگان در يك اتاق پنج متري با يك موكت و يك دست رختخواب قرضي، زندگي مستقلم را شروع كردم.»

 

كمي عجيب است كه يك مجري تلويزيون خيلي راحت اين خاطرات بد را به زبان بياورد: «اين ها را نمي گويم كه به حالم ترحم كنيد، اين حرف ها را مي زنم كه شايد فقط يك كودك كار، دو بچه طلاق، سه نوجوان تنها بخوانند و به گوش شان برسد و بدانند بچه طلاق هم مي تواند روزنامه نگار شود، كودك كار هم مي تواند مجري تلويزيون باشد. من از زباله ها به تلويزيون رسيدم. از لاي زباله هايي كه بايد دور ريخته شود، مي توانست به جاي اين پوريا تابان كه الان روبه روي شماست، يك جاني بيرون بيايد، يك قاتل، يك قاچاقچي مواد مخدر، يك سارق مسلح، يك هروئيني كارتن خواب، اما من شدم پوريا تابان، روزنامه نگار، خبرنگار، گزارشگر، گوينده و مجري و همه اين ها را هم با يك مدرك ديپلم به دست آوردم. اين ها را مي گويم كه دستفروش نوجوان گوشه خيابان، روياهاي خود را رها نكند.»

 

با اين تفاسير، پوريا تابان با تمام سختي هايي كه كشيده بايد از زندگي اش راضي باشد؟؛ «راضي ام اما سرطان تنهايي دارم. سرطان تنهايي از سرطان خون و سرطان هايي كه شيمي درماني دارد، لاعلاج تر است، سخت است كه ميان جمع باشي و تنها، سخت است كه بين اين همه آدم تنها بماني، من تنها هستم و اين سرطان تنهايي آخر من را مي كشد. آمار كساني كه سرطان تنهايي دارند، خيلي بالاست، اين از آن مرگ هاي خاموش جامعه است. به قول شاعر، قتل يك شاعر افسرده به دست گل يخ!»

 

به اينجا كه مي رسيم، ناچار به زندگي خصوصي پوريا سرك مي كشيم و مي پرسيم چرا ازدواج نمي كني؟ تابان لبخندي مي زند و مي گويد: «به اين نتيجه رسيده ام كه بايد ازدواج كنم اما گزينه مناسب ندارم (خنده)، هم سن و سال هاي من يا ازدواج كرده اند و زندگي خودشان را دارند و يا آنهايي كه مثل خودم جدا شده اند، شرايط مورد نظر من را ندارند. من 8 سال با همسر سابقم زندگي كردم، زندگي خوبي هم داشتيم اما ظرف سه ساعت به اين نتيجه رسيديم كه جدا شويم، چون من بچه مي خواستم و همسر سابقم نمي خواست.

 

از سال 89 دوباره مجرد زندگي مي كنم و الان هم دوست دارم تشكيل خانواده بدهم و بچه داشته باشم ولي چون خدا گفته اگر چيزي از من مي خواهي خوب بخواه، من همسري مي خواهم كه پولدار باشد، تحصيلكرده و زيبارو و با درك و فهم بالا، به هرحال خودم نه بيمه هستم و نه استخدام جايي و لازم است با كسي ازدواج كنم كه بتواند آينده فرزندمان را بيمه كند! اگر كسي مايل به ازدواج است، من آماده ام!»؛ باش تا بيايد پورياجان!

 

مجله ورزش و تصویر

 

honaraneh telegram

بارگذاری بیشتر در خبرها

پاسخ دهید

avatar

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

  اشتراک در  
اطلاع از