خبرهاصفحه اصلی

ورود «بیت کوین» به چرخه تولید سینما!

 اگر تا همین ۷-۸ سال پیش شاهد سرازیر شدن سرمایه های برج سازان و دلالان طلا و نقره و جواهر به سمت سینمای ایران بودیم، آن هم به بهانه بازی «فلان هنرپیشه» یا «بهمان سوپراستار»، این روزها مورد دیگری به سیاهه این سرمایه های سرگردان اضافه شده است؛ «بیت کوین»!


به گزارش هنرانه ،به نقل از بانی فیلم بیت کوین یا همان پول مجازی که خیلی ها هنوز بر سر اعتبار و اصلیتش شک و تردید دارند، پس از افزایش قیمت های ده هزار دلاری، این روزها به بازار بلبشوی تولید فیلم در سینمای ایران سرازیر شده است.
نکته قابل توجه و تامل برای یافتن دلایل هزینه کردن چنین پول هایی در سینما، مسلما بیرون از تصورات معمول مبنی بر اقتصادی بودن ساخت و تولید فیلم است!
بی گمان این سرمایه ها که به هزار و یک دلیل می توان در دایره سرمایه گذاری های زیان آور قرار گیرد، نه از سر دلسوزی و احساس مسئولیت در قبال فرهنگ و هنر، بلکه در دایره تعاریف دیگری از سرمایه گذاری ها قرار می گیرد!
یک نگاه ساده به میزان بودجه های میلیاردی – در پروژه بیت کوینی هفده میلیارد تومانی- مسلم است که برگشت حتی نیمی از این رقم به واسطه فروش فیلم در گیشه و واگذاری رایت ویدیویی آن به موسسات تولید و توزیع محصولات نمایش خانگی نیز نوعی «شیرین عقلی»ست! پس چه دلیلی وجود دارد که این میزان پول وارد چرخه تولید شود؟
ناآگاهی یا تعمد؟
سینمای ایران و مواجهه اش با سرمایه گذاران بخش خصوصی، چندان موضوع خوشایند و معتمدانه ای نیست؛ سالها پیش – به ویژه از پانزده سال گذشته به این سو- بخش بزرگی از سرمایه و پول های دارندگان موقعیت های اقتصادی بخش خصوصی در تلاطم تفسیرهای بیشتر تهیه کنندگان فیلم های – عمدتا تجاری- بدون هیچ عایدی و توجیه اقتصادی خرج شد و دست آخر حاصلش کناره گیری و مغبون شدن سرمایه داران و فعالان اقتصادی سایر بخش ها از حوزه تولید فیلم بود. تا اینجای کار بیشتر تهیه کنندگانی از این منابع و سرمایه ها سود می جستند که از منابع کلان و بی پایان نهادها و موسسات دولتی بی بهره بودند!
سرمایه گذاران بخش خصوصی که می دیدند آوردن سرمایه برای تولید یا مشارکت در برخی از آثار سینمایی می تواند به قیمت «خانه خرابی»شان تمام شود، عطای این کار را به لقایش بخشیدند و چهارگوشه صحنه را بوسیده و از گود خارج شدند!
در این بین، اما عده ای هم بودند که داشتند قواعد بازی را با سبک و سیاق خودشان یاد می گرفتند و نسل جدیدی از تهیه کنندگان را به سینمای ایران معرفی می کردند.
آمدن عده زیادی از افرادی که پیش از این در کسوت مدیر تولید و دستیار کارگردان در سینما فعالیت داشتند به عرصه تهیه کنندگی، روال و شکل فیلم ساختن – به مفهوم تهیه کردن- را دچار تغییرات اساسی کرد؛ از این منظر جدید، تهیه کنندگی دیگر مشارکت مالی در فیلم ساختن و چشم انتظار بودن برای اکران در گیشه و بهره مندی از پول بلیت تماشاگران نبود! این گروه که هر سال هم به تعدادشان افزوده می شود، پای سرمایه هایی را به میدان سینمای ایران باز کردند که برایشان اهمیت چندانی نداشت که این میزان سرمایه گذاری شان حاصل و برگشتی خواهد داشت یا نه. این سرمایه ها که تازه واردان اقتصادی سینما بودند، بیشتر دنبال «ُپز»ی بودند که در لوکیشن سینما می توانستد به آن دست پیدا کنند. اینها دیگر نه سرمایه گذار که با عناوین جدیدی مانند «حامیان مالی» و «اسپانسرینگ» ازشان یاد می شد، فعالیت اقتصادی شان آنقدر سودآور بود-و هست- که می توانستند به راحتی سرمایه های چند میلیاردی تولید یک فیلم سینمایی را برعهده بگیرند و خود را در قامت یک حامی فرهنگ و هنر نیز به جامعه بشناسانند!
فعالیت این افراد و موسسات و شرکت های شان آنقدر در بیزینس شان پربار و سودآور بوده که رفته رفته در سینما به عنوان «قلک» برای برداشت توسط برخی از دستیاران کارگردان، مدیران تولید، طراحان گریم و این اواخر تدوینگران(!) محسوب شده و می شوند!
البته تا این جای کار هم هیچ خلافی که قابلیت پیگیری داشته باشد – دست کم در ظاهر قضیه- نمی توان برایشان متصور بود، اما همین روال موجب شد کم کم صدای تهیه کنندگان سنتی درآید؛ کسانی که همچنان در سینمای ایران بر اساس روال طبیعی فیلم می ساختند و هزینه های تولید فیلم را نه در جذب منابع مالی و اسپانسرینگ، بلکه بر اساس اکران فیلم و فروش در گیشه تعریف می کردند. این دسته از تهیه کنندگان که با تاسف تعدادشان هر سال کمتر و کمتر می شود، فیلم، سینما وتماشاگر را سه گوشه یک مثلث می دانند و به همین دلیل از تصمیات سلیقه ای مدیران نمایش و اکران به شدت دچار آسیب می شوند.
اسپانسری و حمایت مالی و داشتن موقعیت های خاص نزد عده ای قلیل که می خواهند سکان هدایت اقتصادی سینما را در دستان خود بگیرند، حتی بر سلیقه مدیران سینمایی هم تاثیری معکوس گذاشته است؛ مدیرانی که بیشترشان سابقه نشستن پشت میزهای مسئولیت در وزارت ارشاد دارند، رفته رفته تصمیمات شان به سمت ایجاد تسهیل برای جریان متاثر از اقتصادی بیرون سینما سوق داده شد.
همین مدیران که دوره های مختلف تولید و اکران و موارد مختلف ساخت یک فیلم را مدیریت و نظارت و حتی با اعمال سلیقه خود تلاش می کردند از لغزش های معنایی و گسست های محتوایی پیشگیری کنند، اما در سالیان اخیر این رویه های متاخر و ممیزی های تام و تمام، جای خود را به بی تفاوتی و باری به هر جهت بودن داده است!
یورش سرمایه های بیرون از سینما و تصمیم گیری برای موفقیت یا به زمین خوردن یک فیلم سینمایی، چنان تازیانه هایی بر پیکر سینمای فرهنگی و نجیب ایران زده است که صاحبان و سازندگان این گونه فیلم ها نگران از میان رفتن دیدگاه های فرهنگی و هنری و معنایی در سینمای ایران هستند.
مدیریت سینما به نظر می رسد بیشتر به دنیال رفع تکلیف و انداختن تقصیر بر گردن دیگران است تا خود از زیر بار پاسخگویی شانه خالی کند!
اگر چنین نیست، چرا باید مدیران سینمایی اجازه دهند یک پروژه با سرمایه یک بیزینس من «بیت کوین» برای دستمزد بازیگرانش متجاوز از هفت میلیارد تومان هزینه کند؟ چرا باید به کمدینی که طالعش را با فیلم های پرفروش برداشته اند، برای دو هفته بازی در همین پروژه رقم هفتصد و پنجاه میلیون تومان پرداخت شود؟ این حاتم بخشی نیست! این تخریب ساختار اقتصادی سینما و از بین بردن ارتباط سالم مالی میان تهیه کنندگان با بازیگران و عوامل تولید است.
مسلم بدانیم که این آفت هرچند در زمان خود باید حسابرسی شود، اما سازندگان چنین پروژه هایی وقتی می توانند تولید یک فیلم را با رقم هفده میلیارد تعریف کنند، چرا نباید هفت میلیاردش را به هنرپیشه ها بدهند؟ از قدیم الایام گفته اند از هر دست که بدهی با همان دست هم می گیری…!
بازهم در این باره خواهیم نوشت…

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن