صفحه اصلی خبرها امین تارخ «چَک اول» را زد!

امین تارخ «چَک اول» را زد!

130
امین تارخ

جمعه شب گذشته با روی آنتن رفتن قسمتهای تازه ای از سریال های مناسبتی ماه رمضان امسال تلویزیون،دو مجموعه «رهایم نکن» و «سر دلبران» توانستند تا حدودی موتور قصه خود را گرم کنند.


به گزارش هنرانه ، با این حال همچنان راه درازی برای سه سریال امسال درپیش است تا بتوانند اعتماد تماشاگران را بخوبی برای پیگیری مشتاقانه ماجراهایشان جلب کنند.

«سر دلبران»،جرقه اتفاق اصلی
بعد از سریال «معراجی‌ها» (مسعود ده نمکی) این دومین باری است که برزو ارجمند عبا و عمامه به تن کرده.در سریال «سر دلبران» او نقش یک روحانی را بازی می کند که به دلیل بروز اختلافی از روستایی در یزد به یک شهر پناه می برد و امام جمعه آنجا می شود.ارجمند در نقش سلیم در قسمت دوم سریال پس از آنکه از عیادت یک بیمار به کما رفته بازمی گردد،مرد به هوش می آید و همه این بهبود را به کرامات وی ربط می دهند. اتفاقی که بازخورد مثبت آن در قالب اهدای پیشکش هایی از طرف مردم همراه می شود.لطیفی البته شیرفهم شدن عامل این اتفاق یعنی حاجی را با کمی اغراق و کش دادن برگزار کرد تا اصل واکنش او بماند برای قسمت سوم. ارجمند به نظر اینجا و در این قسمتها هنوز در پذیرش و درک نقش یک روحانی روراست و تازه وارد به شهر در شک و تردید است و البته اگر این بلاتکلیفی او -که موجب شباهت نقش به بازی های قبلی اش شده – عمدی نباشد،می توان در ادامه از قدرت نقش و تغییرات شخصیتی احتمالی آن بکاهد.این تغییرات را با رجوع به بخشهایی از متن ترانه روزبه بمانی می توان حدس زد:«این خرقه بر این حکم نیست که تو خدای مردمی،پوشیده ای ثابت کنی که خاک پای مردی که خاک پای مردی».اسم بمانی آمد و بد نیست از کوتاه امدن تلویزیون در صور اجازه ذکر نام او در تیتراژ تقدیر کنیم.ترانه سرا و خواننده ای که پیش از این جزو ممنوع الکارهای صدا و سیما بود و شاید به لطف و نفوذ موسسه اوج،اینجا پخش صدا و ذکر نامش بلامانع شده است!
در این قسمت لطیفی در کنار معرفی کاراکتر کامران تفتی که می تواند در کنار پروانه یا همگرایی با او قطب منفی قصه باشد،کاراکترهای فرعی مثل شاگرد پروانه یا میوه فروش هجوگو (نصرت میر عظیمی) را هم تا حدود بیشتری معرفی کرد تا فضای سرد قصه را بشکند.
با این حال سر دلبران در قسمت دوم و رقم خوردن اتفاق اصلی کنجکاوی ها برای تماشای قصه را بیشتر کرد.هر چند ایراد فعلی سر دلبران می تواند فضای غالب مردانه آن باشد که با نگاهی به ترکیب بازیگرانش بعید به نظر می رسد در ادامه هم بشکند.متین ستوده،شهین تسلیمی و رابعه مدنی قوای زنانه محدودی برای گریز از این فضای مردانه هستند.
ورود اسماعیل محرابی در این قسمت هم خیلی ها را به یاد سریال خاطره انگیز «آینه» انداخت.همان طور که تماشای جهانبخش سلطانی با این ظاهر که نشان از گذر عمر می دهد،یاد «قصه های مجید» و شخصیت بامزه ناظم و کاراکتر امیرحسین اوصیا در سریال «سرنخ» را با آن لهجه اصفهانی به خاطر خیلی ها آورد.
«بچه مهندس»، در انتظار باشید!
«بچه مهندس» در شبکه دو در قسمت دوم هم از لوکیشن خانه خورشید،پرورشگاه محل روی دادن اتفاقات اصلی خارج نشد و ماجراها در داخل آن ادامه یافت.نکته ای که در ادامه از تنوع بصری کار می کاهد و چشم تماشاگر را خسته می کند.
در این قسمت معرفی خانم جاهد (بهناز جعفری) که در قسمت اول، سایه نامریی و مخوف او روی همه چیز گسترانده شده بود، در دستور کار بود.جعفری با اغراق عجیبی در این نقش دیده می شود که عقبه آن هنوز مشخص نیست و به همین دلیل، مشاجره قدرت (برزو ارجمند) با او و تعلیقش ناباورانه و غلو آمیز جلوه کرد.
با اینکه ارجمند اینجا در مقایسه با «سر دلبران» متفاوت عمل کرده و اکت بیشتری دارد،اما قطعا بهتر بود با تاسی به دستورالعمل چند سال پیش معاون وقت سیما(علی دارابی) درباره خودداری از پخش همزمان دو سریال مناسبتی با بازیگر مشترک ،از لطمه خوردن حس تماشاگر از دیدن مداوم او در دو قصه پشت سر هم جلوگیری می شد.
ساناز سعیدی در نقش صدیقه همسر قدرت به نظر همچنان در حال و هوای مجموعه «نفس» (جلیل سامان) است که سال گذشته در همین ایام روی آنتن شبکه سه بود.سعیدی بازیگر سردی است که از نمود عینی احساسات و برخوردهای زنانه در بازی او دست کم تا اینجا کمتر اثری مشاهده می شود و این مسئله سکانس های حسی را با خلل مواجه می کند.نمونه اش در قسمت دوم گفت و گوی او در محوطه پرورشگاه با همسرش بود که قدرت قضیه جبهه رفتن را دوباره مطرح می کند.سعیدی در این سکانس از پشت نوعی دیوار دفاعی به بازی پرداخت که با توجه به اهمیت آن بخش و مواجهه اش با بازی بیرونی ارجمند، کارکرد درستی نداشت.شاید بهتر بود علی غفاری در مقام کارگردان روی این بخش از بازی او تامل بیشتری می کرد.در ادامه همین سکانس هم تکرار تعابیری چون «رنگ خونه خودش بود» یا «نور خونه خودش بود» به علت تکرار نابجا از ظرافت آن کاست.
ادامه قصه در صورت حذف یا کمرنگ کردن نقش قدرت می تواند به نفع او و سر دلبران تمام شود.
«رهایم نکن»، نقطه طلایی
نقطه عطف سریال «رهایم نکن» در قسمت سوم،سماجت رسول تولایی(امین تارخ) در پی جویی و تعقیب کاراکتر شهره قوام و رویارویی با او و در نهایت برخورد با پسرش و انتقال به بیمارستان بود.قسمت سوم رهایم نکن به مدد همین حادثه های سریع و پی در پی، ریتم تندی داشت و تماشاگر را قانع کرد تا دل به سریال بدهد.
سرک کشیدن اتفاقی حاج رسول به گوشی قوام که در دفترش در قسمت دوم شاهدش بودیم،هر چند در اجرا آماتوری و تصنعی از آب درآمده بود،اما به کار قسمت سوم آمد تا او با خواندن پیامکها،دریابد درگیر یک نمایش شده و پای پسرش هم در میان است.تعلیق ناشی از خواندن پنهانی پیامکها و در ادامه تعقیب شهره قوام و افشاگری در مقابل منزل او موقعیت های غافلگیرکننده ای ایجاد کرد.تارخ به اصطلاح در این قسمت چَک اول را به تماشاگر زد.هر چند منتقل شدن او به بیمارستان در صورت تاکید و مکث زیاد در این لوکیشن تکراری و محبوب سریالهای مناسبتی،می تواند تاثیر آنرا خنثی کند.
در سکانس جر و بحث حاج رسول با پسرش (با بازی نیما شعبان نژاد) سطح بازی ها بیش از هر چیزی توی ذوق می زد.تارخ با سیطره اش روی صحنه و تحکم زیاد، انرژی خوبی در شکل گیری اختلاف و بحران صرف کرد که در مواجهه با خلا واکنش دقیق و بجا از سوی شعبان نژاد همراه بود.بازیگری که اگر نتواند در قسمتهای آتی از قالب تیپ هایش در «خندوانه» خارج شود، به مشکلات اساسی در باوراندن نقشش خواهد خورد.
تمهید محمدمهدی عسگر پور در استفاده از دوربین روی دست در این سکانس هم در اجرا کمی شتاب زده و سردستی بود و بیش از آنکه در راستای افزایش و القای تنش باشد،توی ذوق می زد.

بانی فیلم

بارگذاری بیشتر در خبرها
avatar

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

  اشتراک در  
اطلاع از