صفحه اصلی خبرها تهران ۱۵۰۰

تهران ۱۵۰۰

54

نیمه‌های بهمن ماه سال گذشته بود و خبر قطعی شدن اکران نوروزی “تهران ۱۵۰۰” ، در فضای مجازی می‌چرخید.در همان روزها، استاد بسیار نازنینی که بسیار مدیون ایشان هستم، با به اشتراک گذاشتن آگهی اکران “تهران ۱۵۰۰″ ، از همه خواستند که این فیلم را حمایت کنند ، چرا که معتقد بودند که حمایت از این فیلم و فروش خوب آن در این شرایط ، کمکی است نه به این فیلم خاص، که به تمام جامعه ی انیمیشن ایران. کامنتی برای این استاد عزیز گذاشتم و نوشتم :

اگر بخواهم بر اساس تریلر‌هایی که از این فیلم دیده ام قضاوت کنم، امید زیادی به نسخه ی کامل آن ندارم. امیدوارم که این فیلم آغازگر پدیده ی “ انیمیشن فارسی” از نوع ” فیلمفارسی” گونه اش نباشد و امیدوارم که این فیلم نخواهد تبدیل به مقدمه ای برای ساخت دهها انیمیشن مشابه اش بشود.

نوشتم که : ” مسلما اگر بخواهم پسرم را برای تماشای یک فیلم انیمیشن به سینما ببرم، ترجیح می‌دهم آن انیمیشن، فیلمی‌نباشد پر از لوده گری‌ها و مزه پرانی‌های بزرگسالانه ی ” شریفی نیا” و مثلث عشقی و…..

مدت کوتاهی پس از آن، “تهران ۱۵۰۰″ را در دوسالانه پویانمایی دیدم و متوجه شدم که در پیشبینی محتوا و مضمون فیلم چندان هم به خطا نرفته بودم . لحظه ای که از سالن نمایش بیرون آمدم، پر بودم از انگیزه برای نوشتن معایب و ایرادهای فیلمی‌که دیده بودم. از داستان آشفته و ناپیوسته اش، از فضا سازی‌ها و طراحی‌هایی که آنها را در حد و اندازه ی استادی که آنها را طراحی کرده بود ندیده بودم، از متحرکسازی‌های یکنواخت و بدون ارتباط با شخصیت‌ها، از فیلمی‌که میتوانست اصلا انیمیشن نباشد و انیمیشن بودنش نتوانسته بود آنرا فراتر از مرزهای دهها فیلم (دختر -پسر) ی متوسط و مشابهی که هر سال می‌بینیم ببرد و……

اینها را می‌گویم که گفته باشم در “نقد” و شاید “نفی”  تهران ۱۵۰۰ ، میتوانستم بلافاصله (مثنوی) بنویسم هفتاد من کاغذ. بی هیچ شکسته نفسی یا واهمه ای هم می‌گویم که آنچه که میخواستم بنویسم، حداقل به لحاظ تحلیلی و بررسی ساختاری، یک سر و گردن بالاتر از هرآنچه که تا به امروز در “نفی” و “نقد”  این فیلم خواند ام می‌ایستاد. تا به امروز نه جناب عظیمی‌را از نزدیک دیده ام و نه با ایشان صنمی‌دارم و نه هیچ چیز دیگری که مرا شرمنده ی روی ایشان بکند از آنچه که قصد نوشتنش را داشتم . فیلمی‌دیده بودم که بیش از پنج سال در باره اش خوانده بودم و شنیده بودم و به انتظار دیدنش نشسته بودم و حالا، حرفهایی برای گفتن در باره اش داشتم، چرا که، فیلم “انیمیشن ایرانی” بود و من هم از خانواده ی “انیمیشن ایران” هستم…اما…

اما با خودم فکر کردم که دیر نمی‌شود، میشود همیشه گفت وبد گفت و  آسمان و ریسمان به هم بافت و پنبه زد و با خرده گرفتن از کار دیگران، منم، منم کرد…فکر کردم که بهرام عظیمی شاید تنها یک اسم، و از قضا بزرگترین اسم پشت این فیلم باشد، بهرام عظیمی‌به کنار…اما آیا تمام چندین ده نفری که نامشان را در پایان بندی این فیلم دیدم، عشقی و زمانی و صبری و شادی و رنجی را صرف این فیلم نکرده اند؟ آیا حق این آدمها نیست که بی زخم زبان و بی کنایه و خرده گیری، حداقل در یکی دو هفته ی اول پس از اکران، کمی‌به آنچه که انجام داده اند ببالند؟

پس بجای هر نقدی و هر حرفی، در روز بیست و نهم اسفند پست کوتاهی گذاشتم و از هرکسی که به بلاگ من می‌آید خواستم که برود و فیلم را ببیند، ظاهرا خوشبختانه نیازی هم به توصیه ی من و امثال من نبود، مردم رفتند و دیدند و فروش بالای فیلم را رقم زدند و من فرصتی پیدا کردم تا با دوباره دیدن فیلم به خودم یاداوری کنم که می‌خواهم “منتقد” باشم نه ” منتقم“! مثل خیلی‌هایی که دیدم و خواندم که گویی میخواستند انتقام تمام فرصتهای شغلی و صنفی که به هر دلیل تا کنون نصیب جناب عظیمی‌شده و نصیب آنها نشده را از ایشان و فیلمشان بگیرند و  بی وقفه نوشتند و گفتند که “بد ” است و “مبتذل” است و “زرد ” است و “بی ارزش ” است و… اما دریغ از اینکه دلیلی بیاورند و ضعف‌های (حقیقی و موجود و غیر قابل انکار) فیلم را به من بیسواد عامی‌یادآوری کنند. دوستی آمده و تهران ۱۵۰۰ را با “گنج قارون” مقایسه کرده و نوشته که باید از کدام نما و کدام حرکت دوربین و از کدام کات خرده می‌گرفتیم وقتی که هیچکدام از این عناصر اصلا حرفی برای گفتن ندارند!!! عجب! آفتاب را دلیل آفتاب می‌آورید؟ چهار تا از همین کاتهای بد، نما‌های بد، زاویه‌های بد را اسم ببرید، اشاره کنید، انگشت بگذارید و بعد بگویید : (تمام فیلم اینطور بود، تمام فیلم همین بود). دور بریزید این همه بالا نشینی را، کمی‌پیاده بشوید با هم راه برویم، اینها اسمش نقد نیست، فقط حرف است، نه بیشتر. کاراکترها زشتند؟ بد هستند؟ چرا؟ اول کاراکتر خوب را برای من تعریف کنید ، بعد بین این کاراکترهای بد و آن کاراکترهای خوب را مقایسه کنید. حرفی بزنید که من یاد بگیرم نه اینکه خیال کنم من را احمق گیر آورده اید و با پشت هم چیدن چهار تا کلام سنگین و وزین ( اسمش را می‌گذارم سفسطه) می‌خواهید من ِ عامی‌را تحت تاثیر سواد و دانش احتمالی خودتان قرار بدهید . اینکه می‌گویید کاراکترها بد هستند و زشت هستند، سلیقه ی شماست ، سلیقه ی شما وقتی تبدیل به حرف قابل قبول و استنادی می‌شود که حرف از توازن فیزیکی اندام کاراکترها ، میزان ارتباط مابین شخصیت و رفتار آنها ، تقابل بین شخصیتهای منفی و مثبت، میزان برقراری ارتباط و تاثیر گذاری شخصیتها بر تماشاچی، موازنه و ارتباط منطقی بین کاراکترها و فضا و دنیایی که در آن قرار دارند بزنید. اگر از اینها بگویید، حتی به قصد اینکه معایب فیلم را بیشتر به رخ بکشید، من می‌فهمم که این کاراکترها (بد) هستند، قبول می‌کنم که ( بد ) هستند. نا سلامتی داریم از “انیمیشن” حرف می‌زنیم، نه فیلم زنده. فرقش را نمی‌فهمید؟ اینهمه در مورد طراحی شخصیت در انیمیشن و تفاوت کاراکترهای انیمیشنی با هنرپیشه‌های زنده صغری کبری می‌کنیم، بعد وقتی پای نقد کاراکترهای “تهران ۱۵۰۰″ پیش می‌آید، همه مان الکن می‌شویم و نمی‌توانیم حتی یک پاراگراف بدون کلی گویی و راست و درست بنویسیم؟ فقط همین که : بد است و بد است و انقدر بد است که اصلا نمی‌شود در موردش حرف زد؟

فضا سازی چه؟ متحرک سازی چه؟ همان داستان و فیلمنامه چطور؟ یعنی واقعا نمی‌شود و نمی‌توان بجای اینکه یقه ی “بهرام عظیمی” را بچسبیم و هی بگوییم ” تو گفتی” و ” تو نگفتی” و ” تو که لالایی بلدی، چرا اینطوری خوابیدی!!!”، در مورد خود فیلم حرف بزنیم؟

حتی یک به اصطلاح “نقد” را در مورد “تهران ۱۵۰۰″ نخواندم که توانسته باشد کوچکترین حرفی فراتر از “سلیقه ی شخصی بزند  ،  و تنها انیمیشن ِ “تهران ۱۵۰۰″ را، و نه “بهرام عظیمی” را و نه “مسعود علمداری” را به چالش بکشد. اینها را می‌گویم که در ته این گفتار، به این نکته برسم که آن کسی که با کلی گویی از این فیلم بد می‌گوید، یا حرف بهتری و منطقی تری برای گفتن ندارد، یا اگر دارد، با فلان کس در پشت صحنه ی این فیلم مشکل دارد و حالا که فرصتی برای تصویه حساب یافته است ترجیح می‌دهد شمشیرش را از رو بکشد، اما هرکس ، هرکسی که به هر دلیل احساس کرده است که باید از این فیلم حمایت بکند و دانش و شناخت درستی هم از انیمیشن دارد، حتی اگر فهمیده که این فیلم حقیقتا بد است، اگر با نوشتن ِ نقدی و تحلیل درست و منطقی، نکات منفی فیلم و معایبش را به من و ما یاد آوری نمی‌کند، نه کمکی به حمایت از فیلم کرده است و نه حمایتی از هر فیلم بلند انیمیشنی که در آینده (شاید) تولید خواهد شد.

پرونده ی فیلم تهران ۱۵۰۰ از نظر من برای وبلاگ “انیمیشن امروز” بسته شده است. تا امروز، هرکس ، هر آنچه که فکر می‌کرده باید بگوید، گفته. آنچه را هم که من حقیقتا از قشر دانش آموخته و مدافع انیمیشن ایران انتظار داشتم بشنوم، نه خواندم و نه دیدم و نه شنیدم! همان ” گنج قارون” را هم کسانی چون مرحوم “هوشنگ کاووسی” نقد کردند، درست هم نقد کردند و نسلی را تربیت کردند که اگر “گنج قارون” را دوست نداشت، اولا خیلی خوب میتوانست بگوید که چرا دوست ندارد، بعد به تماشای “ گاو” و “مغولها” و “ آرامش در حضور دیگران” و “آقای‌هالو” می‌نشست . ما که فعلا در خم اول همین کوچه مانده ایم…

منبع : مهبد بذر افشان از انیمیشن امروز

بارگذاری بیشتر در خبرها
avatar

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

  اشتراک در  
اطلاع از