خبرهانقد فیلم

نقد و بررسی سریال نفرین شده ( Cursed )

در روزگاری که به نظر تمام مردم جهان با همه گیری ویروس کرونا روبرو شده اند، یک نکته حائز اهمیت وجود دارد، و آن همه گیری ویروسی دیگر به نام تولید یا باز آوری آثار فانتزی است که در کمپانی های تولید فیلم و سریال به همه گیری یا شیوع رسیده است. اساساً بعد از موفقیت سه گانه ارباب حلقه ها و هری پاتر در سینما و همچنین موفقیت چشمگیر بازی تاج و تخت در مدیوم تلویزیون، یک تکاپو شدید برای تولید آثار فانتزی در رسانه ها شکل گرفته است.

جدا از موفقیت یا عدم موفقیت این آثار فانتزی، یک نکته قابل توجه است و آن شخم زدن داستان های افسانه ای کلاسیک برای هماهنگی با حال امروز جوامع غربی و به طور کلی جهان است. سریال فانتزی و جدید نتفلیکس با نام نفرین شده (Cursed) نیز از این دسته مستثنی نیست. این اثر فانتزی و ماجراجویی ساخته فرانک میلر با تغییرات عمده در افسانه کلاسیک شاه آرتور پا به میدان رقابت با آثار فانتزی گذاشته است. نفرین شده اقتباسی متفاوت از افسانه‌های دنیای شاه آرتور و داستان نیموئه (بانوی دریاچه) را به تصویر می کشد. نیموئه یک دختر جوان است که استعداد نهفته و مرموزی در خود دارد و سرنوشت او این خواهد بود که به یک شخص قدرتمند و البته محزون تبدیل شود. البته باید توجه داشت داستان سریال نفرین شده فقط یک پیچش جنسیتی بر روی یک داستان قدیمی نیست بلکه یک ماجراجویی به ظاهر حماسی است که حول یک ترفند ساده با عواقب شبیه به دومینو می چرخد. تصور کنید چه اتفاقی می افتد اگر شمشیر افسانه ای اکس‌کالیبور – که برای یک پادشاه واقعی منظور شده است – یک ملکه را انتخاب کند؟! پاسخ به این سوال ساده است، چنین رویکردی باعث شده نفرین شده یک اثر فمینیستی برای ارتباط با لحن حاکم بر عصر جدید باشد. و البته یک نکته دیگر به خوراک معمول چنین آثاری بدل گشته و آن هم اشاره ای به هم جنس گرایی و حضور بازیگران رنگین پوست در قامت افراد به شدت مثبت در چنین آثاری است که اساساً روی اعصاب من بیننده راه می رود.

این سریال به طور خاص و ویژه اقتباسی از رمان گرافیکی اخیر فرانک میلر و تام ویلر است. حتماً دوست داران آثار کمیک استریپ با نام فرانک میلر آشنا هستند، کسی که خالق کمیک هایی چون ۳۰۰ و شهر گناه است، که فیلم آنها نیز ساخته شده. با این شرایط باید بگویم سریال نفرین شده نیز از منظر تصویری چیزی شبیه به آثاری چون ۳۰۰ می باشد. اما در مجموع سریال نفرین شده یک اثر فانتزی خراب دیگر است که نمی داند چه می خواهد و اساساً هدفش چیست. با توجه به اقتباس های فراوان از قصه شمشیر در سنگ، شاید بانوی دریاچه مرموزترین چهره افسانه شاه آرتور باشد. میزان درگیری این شخصیت در داستان این افسانه به فراخور هر اقتباس یا اثر متفاوت بوده. تنها نکته ثابت در داستان او این است که شمشیر جادویی اکس کالیبور را به آرتور تحویل می دهد و دیگر نقشی در سرنوشت او ندارد. حالا فرانک میلر با تحریف اساسی این قصه در ۱۰ قسمت گاهاً طولانی و خسته کننده تلاش کرده شخصیت نیموئه را با بازی نه چندان قابل قبول کاترین لانگفورد به قهرمان این افسانه تبدیل کند. اما در کنار این شخصیت ما شاهد انبوهی از عناصر داستانی متفاوت شامل وایکینگ های شمالی خواهان تخت پادشاهی، گروه مجاهدین سرخ تحت نظارت حکومت پاپ و کلیسا و انسان های مخالف پری ها یا فِی هستیم، که هرکدام سیاست و خواسته های خود را دارند. اما در این میان یک ایراد سطحی اما مهم عدم پرداخت درست و تفکیک موجودات فِی از انسان ها در دل این سریال است. جدای از این، در سریال چهره های اساطیری زیادی وجود دارند که بدون هیچ توضیحی پیرامون این که آنها چه کسی هستند یا چه توانایی هایی دارند، ظاهر می شوند و بدون نقش مهمی از داستان محو می شوند. به طور کلی سریال در چنین زمینه سازی هایی به شدت ناامید کننده می باشد.

نفرین شده
نفرین شده

حال باچنین محتوایی باید بگویم، بهترین قسمت ها و لحظات این سریال از جنگ های حماسی یا فتنه های سیاسی به همراه جادویی قدرتمند ناشی نمی شود، بلکه از قوس شخصیتی برخی از کاراکتر های مکمل یا حاشیه ای این سریال است که جذابیت بیرون می آید. اساساً سریال پس از معرفی اجمالی شخصیت ها در قسمت اول، تمایل دارد تا نیمه اول سریال بین سه شخصیت نیموئه، آرتور (مزدوری دزد و فریبکار که همراه سفر نیموئه می شود) و مرلین (جادوگر افسانه ای) تقسیم شود. این در حالی است که قصه سمت مرلین ارتباط بیشتری با قدرت های سیاسی مهم در اثر دارد و اساساً نبض تپنده سریال مرلین و حوادث پیرامون اوست. اما در مقابل نیموئه و آرتور در سمت خسته کننده و به ظاهر عاطفی سریال قرار دارند که سفر شخصیتی آنها هم نچسب است و هم از شیمی بدی برخوردار است. شخصاً به عنوان یک بیننده از همان ابتدا با شخصیت آرتور در سریال مشکل داشتم. چرا که انتخاب یک بازیگر رنگین پوست عاشق پیشه وصله ناجوری برای این قصه است. آرتور یک مزدور است که با بدهی های پدر مرده اش دست و پنجه نرم می کند و در گذشته کارهای به ظاهر بدی را در سایه انجام داده است. درکل شخصیت آرتور چیز دل انگیزی نیست و بازیگر این نقش یعنی دوون تِرل (باراک اوباما در فیلم بَری) نیز چیزی برای ارائه متفاوت این شخصیت از خودش بروز نداده.

شخصیت نیموئه نیز رشد کندی را در طول سریال طی می کند. انگیزه اصلی او برای نیمه اول سریال تحقق آرزوی دمِ مرگ مادرش، یعنی رساندن شمشیر اکس کالیبور معروف به مرلین است، چیزی که مخاطب می داند ایده بدی است، زیرا ما این مزیت را داریم که داستان را از نقطه نظر مرلین نیز ببینیم. بازی کاترین لانگفورد در قامت نیموئه بد نیست و نشان می دهد این بازیگر توانایی حمل یک بار بزرگ بر دوشش را دارد، اما حق بدهید که شمایل او به این نقش نمی آید و به نطر انتخاب او برای بازی در نقش نیموئه اشتباه به نظر می رسد. لانگفورد اقتدار مطمئنی را به بخشی از یک زن جوان می دهد که ناامیدانه به دنبال جایگاه خود در جهان است، اما شمایل فیزیکی او با نقش جور در نمی آید. اگر هدف فرانک میلر با Cursed ارائه پیچ و تاب ناچیز در داستان شاه آرتور بود، مطمئناً لانگفورد بازیگر با استعدادی بود که در بخش عاطفی کار به درد میلر و تیمش می خورد، اما تغییر عمده افسانه و تبدیل کردن لانگفورد به قهرمان قصه وصله ناجور این داستان است. نیموئهِ کاترین لانگفورد هیچ جوره شمایل یک پروتاگونیست بزرگ را ندارد. شخصیت نیموئه جذابیت جسمی و ظاهری دارد، اما کاریزمای یک قهرمان را یدک نمی کشد.

نفرین شده
نفرین شده

با وجود چنین شمایلی سریال نفرین شده پس از پنج قسمت طولانی و از هم گسیخته، از قسمت ششم شروع به یک اتصال بین شخصیت ها و سفر هایشان می کند. و این درحالی است که خورده روایت هایی در این میان وجود دارند که هیچ تأثیری در مسیر کلی داستان ندارند. شلخته بودن و بی هدف بودن در تمام طول سریال موج می زند، و این عاملی است که شاید خیلی از بیننده ها را از تماشای ادامه سریال منصرف کند. در کنار این ایرادات، سریال از برخی تناقض های دیجیتالی در جلوه های بصری اش نیز رنج می برد. البته صحنه های اکشن خونین تماماً بد اجرا نشده اند، اما برخی مناظر و افکت های دیجیتالی به شدت مورد دار و متناقض هستند. برخی از جلوه های ویژه مربوط به موجودات دیجیتالی بسیار آشفته هستند، و این اطمینان را حاصل می کنند هر چقدر هم که فیلمبرداری این سریال غالباً زرق و برق دار باشد، اما گاهی نفرین شده مانند یک سریال فانتزی عجیب و ارزان به چشم می آید. البته روایت گرافیکی و انیمیشن گونه در سراسر سریال خود از جذابیت های اندک فرمی در این اثر می باشد.

از نکات منفی سریال زیاد گفتم، اما نفرین شده در بخش شخصیت های مکمل و بازیگران اجرا کننده آن از یک هارمونی قدرتمند برخوردار است که بر هیچ کس پوشیده نیست. در این بخشِ سریال، ما شاهد شخصیتی چون پدر کاردن با بازی عالی پیتر مولان اسکاتلندی هستیم. او فرمانده مجاهدین یا لژیون سرخ پوش است که به دنبال قتل عام موجودات فِی هستند. بازی موذیانه و شرورانه مولان در قامت پدر کاردن، بدون شک از لحظات مثبت این سریال است. شخصیت های مکمل جذاب به پدر کاردن خلاصه نمی شود بلکه، دنیل شرمن در قامت راهب گریان، مت استوک در نقش شوالیه سبز و شخصیت مرموز آیریس نیز از دیگر شخصیت های جذاب و پرکشش سریال هستند. اما بدون شک برجسته ترین اجرای این فصل مطمئناً عملکرد فوق العاده گوستاو اسکاشوگرد به عنوان مرلین است. اگرچه ما شخصیت مرلین را در طول این سال ها در شمایل مختلف دیده ایم، اما تفسیر اسکاشوگرد از جادوگر افسانه ای احساس تازه و غیرقابل پیش بینی را به بیننده منتقل می کند، که این خود چیز کوچکی نیست. اجرای جذاب، عجیب و گاهاً جک اسپارویی گوستاو اسکاشوگرد باعث می شود بیننده بیشتر به دنبال تماشای ماجراهای پیرامون او باشد، و هروقت لنز دوربین روی او تمرکز دارد سریال نیز سرپا تر به نظر می رسد. در طول ده قسمت، این سریال با پیچ و تاب های عجیب و غریب و معرفی شخصیت های دارای پتانسیل، تصمیماتی را اتخاذ می کند که شاید فصل اول را فدای یک فصل دوم بالقوه کرده باشد. در نتیجه میلر و ویلر به عنوان سازندگان سریال سرانجام به آنچه به نظر می رسد هدفشان با نفرین شده بوده، در پایان فصل اول سریال می رسند. پس اگر یک اثر فانتزی عجیب و غریب می خواهید این سریال را تماشا کنید، اما بدانید فانتزی پیش روی شما چیز بسیار بزرگی نیست.

منتقد : امیر پریمی

منبع : مووی مگ

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن