صفحه اصلی خبرها سینما را به دست مدیران مدبر بسپاریم!

سینما را به دست مدیران مدبر بسپاریم!

58

با قطعی شدن رفتن محمدمهدی حیدریان از سمت ریاست سازمان سینمایی و خداحافظی اش به واسطه مشمول شدن وی در قانون منع به کارگیری بازنشستگان، در یکی – دو هفته اخیر رایزنی ها و گمانه زنی ها در مورد شخصی که بر صندلی بالاترین نهاد تصمیم گیری سینما خواهد نشست، بیشتر و بیشتر شده است.
به گزارش هنرانه ،در این میان شاهد انتشار فهرست اسامی افراد مختلفی هستیم که برخی از آنان جزو دست اندرکاران فعلی چارت مدیریتی سازمان سینمایی ارشاد هستند و برخی نیز از افراد نام آشنایی که در حال حاضر به عنوان فیلمساز و سریال ساز فعالیت داشته و دارند.
در میان فهرست اولیه ای که منتشر شد و به نظر می رسید که بیشتر ناشی از گمانه زنی هایی حاصل از تلقی های شخصی برخی از رسانه ها و سایت های سینمایی بوده باشد نام برخی از فیلمسازان نیز درج شده بود که با نگاهی گذار به کارنامه اجرایی شان می شد فهمید طرح این گونه اسامی در میان جایگزینان احتمالی محمدمهدی حیدریان، نوعی شوخی و مزاح اهالی رسانه ای باشد!
این احتمال که ممکن است در میان افراد فهرست، شخصی در پست ریاست سازمان سینمایی قرار گیرد که دارای بیشترین نفوذ در لایه های پنهان و آشکار تصمیم سازی و تصمیم گیری است، نوعی ریسک پذیری برای رسیدن به نام فردی است که شایستگی های مدیریتی داشته و با آگاهی از علم مدیریت بتواند در این دو سال باقیمانده از عمر دولت حسن روحانی، کشتی بی ناخدای سینما را در امواج سهمگین بی برنامگی و بی تدبیری، به ساحل مقصود برساند.
سینمای ایران در عین نداشتن مسئول، اما «صاحبان» زیادی دارد! افراد زیادی منافع مادی و معنوی بسیاری از هنر-صنعت سینما برای خود متصورند. عده ای که به تاثیرگذاری این هنر بدیع می اندیشند، خود از دلسوزانش هستند که با هر رخداد و اتفاق نامناسبی که برای سینمای ایران بیفتد، برمی آشوبند و در نهایت درصدد مهیا کردن شرایطی برای عبور سینما از آن اوضاع بحرانی.
در مقابل، عده ای نیز هستند که با وجود آنکه منافع مستقیم شان مانند گروه نخست صرفا در چارچوب های معنوی قرار می گیرد، اما آن دلسوزی و حساسیت را ندارند. این دسته عموما به عنوان منتقدان وضع موجود عمل کرده و بسته به اینکه مدیریت سینما در دستان دوست یا رقیب شان باشد، میزان انتقاد و نوع انتقادشان متفاوت می شود!
این دسته با وجود اینکه در بیشتر حوزه های تصمیم گیری حضور داشته یا نماینده دارند، اما از مسئولیت پذیری و پاسخگویی برای مشکلاتی که احیانا در حوزه تصمیم گیری شان به وجود می آید، شانه خالی کرده و مسئولیت را صرفا به عهده مدیریت سینما می اندازند.
گروه دیگری در این سینمای پرتلاطم فعالیت و نفوذ دارند که میزان سهم خواهی و اندازه سهم شان، ملاک خوب یا بد بودن مدیریت و مسئولان سینمایی قرار می گیرد. این عده – که البته متاسفانه عده شان هم کم نیست- در همه دولت ها با هرگونه گرایش سیاسی، حضور داشته و تلاش می کنند در هر لوکیشنی از سینما – فرق نمی کند که آن لوکیشن مراسم تشییع جنازه باشد یا یک جشن سینمایی(!)- در برابر دوربین های رسانه ای قرار گیرند و از این راه به مسئولان سینمایی و مردم نشان دهند که همه جا هستند!
برای اعضای این گروه تفاوتی نمی کند که مسئول سینمایی جواد شمقدری باشد یا محمد مهدی حیدریان؛ آنها می خواهند مسیر و کانال درآمدهای سرشار اقتصادی شان، دچار دست انداز نشده و از منافع مالی شان ذره ای کاسته نشود. این منفعت طلبی که حاصل گرفتن – یا به عبارت بهتر «اهدای»- بودجه های نجومی برای ساخت فیلم های بی خاصیت و پرمدعاست، تمامی ظرفیت های سینمای ایران از جمله ورود نیروهای مستعد و تازه نفس، تا فراهم کردن چشم اندازهای آینده نگر را از میان برده است.
این گروه که یک بدیل در اندازه های کوچک تر نیز دارد، با همراهی گروه دوم – دارندگان امتیاز معنوی با حفظ موقعیت- در بیشتر مراکز تصمیم سازی حضور یا نفوذ می کنند. این دو گروه با استفاده از ضعف های مدیریتی، جهت دهی مضمونی و مالی سینما را طوری به سمت خودشان سوق می دهند تا بالاترین بهره مندی را از چنین اوضاع و روالی ببرند.
همین جاست که حضور یک مدیریت پرقدرت و کاربلد، بیش از همیشه اهمیت می یابد.
معمولا مواجهه با جریان تمامیت خواهی که در تلاطم های سیاسی و بالا و پایین شدن گرایش های سیاسی در حوزه های مدیریتی، کمترین آسیب و زیان را می بینند، باید از اهم ویژگی های شخصیتی مدیری باشد که در آینده نزدیک سکان کشتی پرتلاطم سینمای ایران را برعهده خواهد گرفت.
این شیوه مدیریتی متضاد با نگاه منفعت طلبانه ای است که اعضای گروه سوم درصدد نهادینه کردنش هستند.
سینمای ایران آنقدر دارای مسئله شده که باید شیوه جدیدی از مدیریت به «داد»ش برسد که کارنامه اش، شاکله ای از وفاق و همراهی را داشته باشد.
مدیریت عالی سینمای ایران، باید با همراهی و همفکری تمامی کسانی که سینمای ایران خانه شان است، امنیتی استوار را در جوانب گوناگون سینمای ایران به وجود بیاورد.
اگر بار دیگر نگاهی به فهرست نام های گزینه های پست ریاست سازمان سینمایی بیندازید، با اطمینان می توانید بر نام شخصی دست بگذارید که واجد شرایط احراز این مقام مهم باشد.
اگر دیدن نام فیلمسازانی مانند رضا میرکریمی که به جز دبیری سه دوره جشنواره جهانی فجر، سابقه مدیریتی اش صرفا در دوره کوتاه تکیه زدن به صندلی مدیرعاملی خانه سینما بوده و یا محمدمهدی عسکرپور که همین سمت را به اضافه یک دوره مدیریت بنیاد فارابی برعهده داشته موجب کنجکاوی نگردد باید اعلام کرد حضور این دو فیلمساز را می توان تنها بر اساس تجربه نسبتا ناموفق دوران پذیرش مدیریت عالی سینما توسط یکی از اعضای خانواده سینما در دوران اصلاحات تبیین کرد، به همین خاطر با مروری بر اسامی سایر گزینه ها، متوجه خواهیم شد که انتخاب یک مدیر موفق که بتواند اجماعی میان تمامی – و نه بخشی منفعت طلب- از خانواده سینما به وجود بیاورد، چندان دشوار نیست!
محمد احسانی یکی از گزینه ها و چهره ای که نامش در میان کاندیداها دیده می شود، بیش از آنکه مدیری سینمایی باشد، فردی برآمده از حوزه تلویزیون است. او که مدتی را به عنوان مدیر نظارت و ارزش یابی در سازمان سینمایی فعالیت داشت، امروز در شبکه نسیم عملکرد قابل قبولی دارد و لزومی به تغییر و جابه جایی او حس نمی شود.
شهاب اسفندیاری، معاون فرهنگی پیشین بنیاد سینمایی فارابی و رئیس کنونی دانشگاه صداوسیما هم دیگر چهره ای است که نامش در این فهرست به چشم می خورد. مدیریت بخش علمی و آموزشی سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر، عضویت در شورای بازبینی فیلم های سینمایی، مدیریت گروه فیلم و سریال شبکه تهران، مدیریت امور تامین برنامه شبکه اول سیما و عضویت در شورای فیلم و سریال مرکز سیما فیلم از جمله سوابق او در حوزه مدیریت فرهنگی و رسانه ای است. چهره جوانی که اگرچه تحصیلات مرتبط با سینما دارد، اما کمتر در سطوح مدیریتی بالا در سینما به کار گرفته شده و تجربه زیادی برای هدایت سازمان سینمایی ندارد.
حمایت بخش مهمی از اهالی سینمای ایران از کاندیداتوری مصطفی ابطحی می تواند برخلاف بسیاری دیگر که حضورشان در این پست مهم، شکل مناقشه برانگیز فعلی حاکم بر روابط میان اعضای سینما را پررنگ تر و حل ناشدنی تر خواهد کرد و فضای صمیمیت و همدلی را به ارمغان خواهد آورد.
تجربه موفق دکتر ابطحی در دوران تصدی سمت مدیرعاملی موسسه رسانه های تصویری و مرکز مطالعات سینمایی، این ویژگی را به او می دهد که بتواند بخش های جدا شده از بدنه سینما را بار دیگر متحد کرده و خانواده ای به عظمت سینمای ایران را بار دیگر در کنار یکدیگر گردآورد.
مقاومت جریان تمایمت خواهی که سالهاست شیره جان سینما را به قیمت از بین بردن امنیت شغلی اعضای قدیمی و موثر این هنر-صنعت مکیده، در برابر حضور مدیران شایسته ای مانند مصطفی ابطحی، موضوع تازه ای نیست. چرا که جریان تمامیت خواه به دنبال این است که بتواند همچنان منافع مالی اش را ادامه دهد و در این راه چنانچه بخش زیادی از دست اندرکاران واقعی سینمای ایران «خاکسترنشین» شدند، چه بهتر!
سینما نیازمند یک پارادایم قوی و موثر برای ایجاد اتحادی متعارف و براساس منافع جمعی تمامی اهالی سینماست و این خصوصیت را در میان کمتر شخصی می توان یافت که مدیریتش نیز گواه پایبندی به این نحوه تفکر مدبرانه باشد…
دیگر فرصت اشتباه کردن نداریم؛ سینما را باید دست مدیران «مدبر» بسپاریم تا جلوی سودجویی ها و سوءاستفاده های گروه های منفعت طلب و تمامیت خواه گرفته شود.

بانی فیلم

بارگذاری بیشتر در خبرها
avatar

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

  اشتراک در  
اطلاع از